منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

به نامش و به یاریش
با سلام.
بی مقدمه بگویم؛ حضرت آقا در دیدار با شعرای آئینی در تابستان نود به نکات ارزشمندی اشاره فرمودند که ما را به راه اندازی این وبلاگ جهت حرکت در مسیر فرمایشات ایشان وا داشت.
به چکیده ای از نکات ایشان اشاره می کنم:
«شعر و شاعری یک نعمت خدادادی است که به صورت جوششی یا کوششی می توان از آن استفاده برد. آنچه که در این میان از اهمیت برخوردار است، به جا آوردن شکر این نعمت و اسراف نکردن در استفاده از این قریحه ی خدادادی است.
شعرا باید با استفاده از محتواهای دینی- مذهبی و مضامین عالی و معارف قوی در شعر، شکر این نعمت را به جا آورند و سطح ذوق و تأمل مردم را بالا برند.»
ما شعرای به اصطلاح مذهبی باید هر چه بیشتر برای تسریع در پیش بینی مقام معظم رهبری مبنی بر نزدیکی یک اوج شعری مجدد در کشور، به تکمیل، پخته تر و عمیق تر کردن شعر های خود بپردازیم.
این امر، جز با دوری از محیط های فرهنگی- هنری فاسد و ایجاد نشست های شعری بین شاعران مذهبی متعهد به آرمان های انقلاب امکان پذیر نمی باشد.
ما نیز سعی کرده ایم تا با ایجاد محیطی مجازی و دعوت از دوستاران شعر آئینی، باشگاهی مجازی به منظور رشد شاعران و شعر آئینی تشکیل دهیم.
به امید موفقیت، و تحقق هر چه زودتر آرمان های انقلاب و رهبری
با تشکر
مدیر وبلاگ - حسین کیاء
bashgahsher@gmail.com
جستجو
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

با سلام

علاقه مندان به ارائه شعر در این وبلاگ، می توانند اشعار خود را به صورت

 نظر خصوصی به مدیر وبلاگ ارسال نمایند تا پس از بررسی منتشر گردد.

همچنین به اطلاع می رساند که صفحه ای با نام باشگاه شعر آئینی در نرم افزار تلگرام تشکیل شده است که شاعران گرامی می توانند به منظور تبادل اشعار با شاعران دیگر، به این گروه بپیوندند.

در صورت تمایل در قسمت نظرات اعلام نمائید

موفق باشید

یا علی





موضوع :
یادداشت , 

چند خطی برای اوباما

ای اوباما جانِ بابا حرف من را گوش کن

جامی از دستم بگیر و جام دیگر نوش کن

روبرویم لحظه ای بنشین‌ و گوشت باز کن

جانِ هر کس دوست داری کم برایم ناز کن

دوست دارم چند سطری حرف دل گویم تو را

تا بدانی حق چه باشد زین سبب جویم تو را

گفته ای باید که تسلیمت شود این میهنم

میشود تسلیم وقتی سر نباشد بر تنم

من جوانِ اهل ایران اهلِ سازش نیستم

چون که با یادِ حسین آن شاهِ دوران زیستم

من به دنبال غرور و هیبتِ ایرانی ام

شاهدش باشد دلیل و منطق قرانی ام

من فراوان زخم خوردم از تو و از دولتت

کد خدای من نباشی ، ای هویدا ظلمتت

کد خدا تنها خدا باشد ، وَ باقی چون سراب

آن که گوید کد خدایی ، گفته حرفی ناصواب

ان که دارد اعتمادی ، حسن ظنی بر شما

میخورد هم چوب خلق و میخورد چوبِ خدا

شهریاری ، احمدی روشن ، گلانِ پر پرند

این شهیدان آبرو از کاخِ " أبْیَضْ " میبرند

روی میزت صد گزینه تا بجنگی بی هوا

ما توافق میکنیم، اما توافق با خدا

آن خدایی که به ما فرموده شیطان دشمن است

او برای دوری از تو یک دلیلِ متقن است

پس توافق میکنیم ما با خدای ذوالجلال

باشد این راه سعادت باشد این راه کمال

در توافق با خدامان بُرد با ما هست و ما

چون که او در سر ندارد حُبِ پست و حُبِ جاه

اقتصاد ما مقاوم میشود این را بدان

چون که باشد رهبرِ ما نائبِ صاحب زمان

سیروس بداغی




برچسب ها :
سیروس بداغی ,  اوباما ,  شیعه ,  شعر آئینی ,  شعر ,  پایداری , 

موضوع :
امام علی علیه السلام ,  مقاومت و پایداری , 

ز چه دنبال تماشای خدا میگردی

یک نظر رو به علی کن که علی وجهِ خداست

بی علی صوم و صلاتت همگی نقشِ بر آب

شرط توحید علی باشد و جز او به فناست

مرده را زنده کند با نگهی شیرِ خدا

این غلو نیست علی مردِ مسیحا نفساست

کعبه بگرفته اگر حرمت و شأنی زٍ ازل

ز قدم های علی خواجه ی عرفانیِ ماست

ز چه نالانی و از درد به خود میپیچی

مدحِ مولا بنما مدحِ علی رازِ شفاست

آن چنان جلوه نموده است خدا در حیدر

من ندانم که علی بنده بُوَد یا که خداست

قلمم آب شد از حسرت و خجلت به خدا

چه بگویم ز علی زان که علی فوق ثناست

سیروس بداغی

 




برچسب ها :
سیروس بداغی ,  امام علی علیه السلام ,  علی ,  شعر ,  شعر آئینی , 

موضوع :
امام علی علیه السلام , 

شیعه!

 

شیعه برگو چه کسی است دراین عصر؟

زحسودی یهود,هست به حصر!!!

 

شیعه یعنی که فضائل همه یکجادارد

شیعه ی واقعی درقلب همه جادارد

 

شیعه آن است که تسلیم خداست

ووجودش همه ازصبرو صفاست

شیعه آن است که ایمان آورد...

که علی حجت حق,شیرخداست

 

شیعه یعنی که پرازایمان است

حرف حرفِ دلِ او باران است

 

شیعه دستش زکَرَم خالی نیست

متوسل به علی,آلِ علیست

 

شیعه یعنی که سراپاتسلیم

کامل ازحق شده بر او تنعیم

 

شیعه در زندگی اش نیست رها

پله پله رَوَد او سوی خدا

 

شیعه یعنی که نباشد عاطل

شیعه برحق,وزهق الباطل

منیره عابدی




برچسب ها :
منیره عابدی ,  شیعه ,  امام علی علیه السلام ,  شعر آئینی ,  شعر ,  شعر مذهبی , 

موضوع :
امام علی علیه السلام , 

در سحرگاهان نوای عاشقی سر داده است

سر به دامان خدایش در سحر بنهاده است

در سحر گاهان شمیم یار را احساس کرد

یادی از یاس نبی و چرخش دستاس کرد

در سحرگاهان تمنای وصال یار داشت

دست در نگذاشت اما شیر حق اسرار داشت

در سحر گاهان کتاب عشق را تفسیر کرد

آیت حق را هویدا از سر تدبیر کرد

در سحرگاهان چو طایر در کف صیاد بود

خود علی آگاه بود و بی گمان او شاد بود

درسحرگاهان روان شد تا بجا آرد نماز

رو به سوی کعبه جانان خدای چاره ساز

در سحر گاهان کدامین بنده حی جلی

مرحمت بر قاتلش کرده به گیتی جز علی

در سحرگاهان به جای بستر پاک نبی

خفته در محراب خون از بهر دادار جلی

در سحرگاهان قرار ازعالم هستی ربود

تانوای فزت رب الکعبه را ازدل سرود

محمد نجاردزفولی




برچسب ها :
محمدنجار دزفولی ,  شعر آئینی ,  امام علی علیه السلام ,  شعر مذهبی ,  شعر , 

موضوع :
امام علی علیه السلام , 

خدایا کو علی شاهی که در فکر یتیمان بود

به رگبار غم وغصه پناه بی پناهان بود

شب و نخل و دل صحرا همه آگه ز اسرارش

همیشه در مناجاتش به یاد بی نوایان بود

به شبهای پریشانی به کوفه ناخدا می شد

یتیمان را پدر می شد انیس پیر لرزان بود

به محراب دعا هرشب مناجات خدا می کرد

نهان از چشم نا اهلان علی گریان گریان بود

گمان از جهل این امت به آوای شباهنگی

چو مرغی ناله سر می داد وآزرده ز دوران بود

به سوی کعبه جانان علی امشب روا ن گشته

همه راز جهان امشب بگوید چونکه برهان بود

کسی نشنیده از صحرا ز بحر بیکران دریا

امیری خفته در بستر به فکر قاتل جان بود

همه دل داده ی اوییم چو پروانه به گرد او

صفای سینه ما هم چو مادر زرد و بی جان بود

کبوتر بود و از بام دل شیدای ما پر زد

حذراز رفتنش دارم چو مام افتان و خیزان بود

سفر در پیش روی تو. گمان در باوری ناید

برای مرهم دردت به کوفه ذکر قرآن بود

محمد نجاردزفولی




برچسب ها :
محمدنجار دزفولی ,  امام علی علیه السلام ,  شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی , 

موضوع :
امام علی علیه السلام , 

دلم گرفته و باران دوای درد من است

نگاه گرم تو اقا شفای درد من است

منم كویر و دلم تشنه ی محبت توست

تمام ارزوی من اقا،نظر به روی تو است

بدم قبول،خرابم تو راست میگویی

ولی بدان كه امیدم به ابروی تو است

بریدم از جهان و گدای كوی تو ام

بدان كه دست من اقا،فقط بسوی تو است

اسیر عشق تو ام،بیا و ظهور كن

بدان دلم همیشه،در ارزوی تو است

مرتضی قاسمی




برچسب ها :
مرتضی قاسمی ,  امام زمان عج ,  شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی ,  ظهور , 

موضوع :
امام زمان عجل الله فرجه , 

پدر لب تشنه می ماند و پسر لب تشنه تر می رفت

خدا می داند آن لحظه چه ها که بر پدر می رفت

صدا زد: من علی بنِ حسین بنِ علی هستم

یکی از بغض نامش دیگری از حرص زر می رفت

مگر آن شاخه ی پرپر توان استقامت داشت؟

که جلادی برای چیدن گُل با تبر می رفت

چنان شوق پریدن داشت در سر، دشت شاهد بود

تنش یک سوی میدان و سرش بی بال و پر می رفت

چه می گفت او به روی نیزه ها با تاب گیسویش

که هر بادی که می آمد خراب و در به در می رفت

***

عمو می خواست از دشمن بگیرد انتقامش را

به قصد جنگ با آنها نرفت اما اگر می رفت...

مجید ترکابادی




برچسب ها :
مجید ترکابادی ,  امام حسین(ع) ,  عاشورا ,  شعر ,  شعر آئینی , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) , 

حسرت پنجره ام رو به حرم وا شدن است

وقت تحویل ، تو را محو تماشا شدن است

خیس باران شدن و هروله های دل تنگ

پنجه در پنجره فولاد تو رسوا شدن است

احسن الحال کنارتو غریب الغربا!

وبهاری که شریک غم مولا شدن است

زعفرانی شود این عید که عیدانه ی ما

متبرک به نگاه گل زهرا شدن است

اولین سین من امسال در این سفره ی سبز

"سجده" ی شوق به شکرانه ی شیدا شدن است

***

غرق رویای حرم، در شب غم گم شده ایم

کم کم ای ماه بیا ... موعد پیدا شدن است

حمیده پارسافر




برچسب ها :
حمیده پارسافر ,  شعر آئینی ,  امام رضا ,  مشهد ,  شعر ,  اهل بیت(ع) , 

موضوع :
امام رضا علیه السلام , 

بابا تو رفتی خانه ام غرق عزا شد
زهرای تودرگیر با جور وجفا شد

بابا سفارشهاری من کردی به مردم
برخیز وبین حق سفارشها ادا شد

بعد تو بر پا گشت جنجال سقیفه
در جانشینی بعد تو جانا خطا شد

بابا فدک را که عطایت بود بر من
از دست من با حکم بیجایی رها شد

در پشت درب خانه ی جان تو حیدر
با هیزم جهل وجنون آتش به پاشد

با ضربتی بر در سپس بر بهلوی من
نو غنچه ی نشکفته ام محسن فدا شد

گشتم به ضرب دست جانی نقش کوچه
کوچه حسن را بعد از آن ماتمسرا شد 

دست علی بستند وبر مسجد ببردند
ناچار او تسلیم این حکم قضاشد

از جور نامردان حاکم بر مدینه
عمر یگانه دخترت غرق فنا شد

پیوست با تو بوده بابا حاجت من
دخت تو با مرگی چنین حاجت روا شد

اسماعیل تقوایی



برچسب ها :
اسماعیل تقوایی ,  حضرت زهرا (س) ,  شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی , 

موضوع :
حضرت زهرا سلام الله علیها , 

گرفته صحن دلم بوی عطر یاس کبود

دوباره غصه و ماتم، دوباره قصه ی دود

دوباره پشت درم، پشت میله های بقیع

تمام سینه ی من سوخت، وقت اذن ورود

دوباره دست به پهلو شدم به یاد بقیع

دوباره وقت عزا شد، دوباره وقت سجود

برو کبوترِ شعرم به سمت خاک بقیع

بمال بال و پَرَت را به خاک، وقت فرود

نماز و سوره ی کوثر بخوان کنار مزار

برای کوریِ چشمان شوم آل سعود

شنید سوره ی کوثر، غزل هوایی شد

شبیه شعله ی هیزم، دلم هوایی شد

به یاد کوچه، همان کوچه ای که ابرهه ها

برای بیعتِ زوری زدند فاطمه را

به قصد امّ ابیها کسی نشانه گرفت

و سینه روضه ی مسمار را بهانه گرفت

سپر برای ولی بود، شیشه ای که شکست

غلاف مرد حرامی به روی دست نشست

 

جواب محسنِ او هِی نفس زدن شده بود

گریز روضه ی زهرا، لگد زدن شده بود

دوباره فاطمه افتاد و قصه تکراریست

و ضربه های شدیدی که زخم آن کاریست

نوای «وا ابتا» یش به گوش شهر رسید

چرا دوباره کسی را شبیه یار ندید؟

چه ماجرای عجیبی که یک سقیفه ی شوم

ببست دست علی را خلاف رسم و رسوم

علی برای سکوتش دلیل محکم داشت

اگرچه مرد یحودی نگاه مبهم داشت

«سکوت، مغلطه ها را جواب کوبنده ست»1

سکوت حیدرمان گور حیله را کنده ست

 

(از سقیفه ما فعلا، عقده را نهان داریم

وعده ی بقیع را با، صاحب الزمان داریم)

1.حمیدرضا برقعی

 

حسین کیاء




برچسب ها :
حسین کیاء ,  حضرت زهرا(س) ,  فاطمیه ,  شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی , 

موضوع :
حضرت زهرا سلام الله علیها , 

مثنوی بی نقطه برای مولایم علی


ســــرور و ســالار مـــــا مـــولا علـــــی

مَـــــحــــرم اســـــرار مــا ‌مـــــولا عـــلـــی

عـــــالــم و اَعــلـم امــــــامِ عـــــالــــمـی

حَـــمــْـــــدُ للّه دردهــا را مَــــرحــــمـــــی

هـــــم دوای درد هــــم رأسُ الْـکَـــــــرم

دل هــــــوای وصــل دارد در حـــــــرم

در حــــــرم دردم مـــداوا کــــرده ای

گـِـــــره هـــــای کــور را وا کـــرده ای

در حــــرم دادی سُـــــرورَم ای عــــلی

مـــــالـــک هـــــر دو سَـــــرا اول ولــــی

در حـــرم حــالــم الــهــــی کـــــرده ای

مُــرده ای را وَه کـه ماهـی کرده ای

در حـــرم دارد دلـــم وصلی مُــــدام

کــی رســـد احــوالِ وصلم در کـــلام

مــدح مــولا کــرده دل_ دل در سـحـر

مِــسِ روحْ ، کــرده طلا مـــدحی دگـر

مــــدح او راه مــــــرا هـــمـــــوار کـــــرد

مـــــدح او در راه مـــا صـــد کـار کـــرد

ای کــه دائـــم مـــدح او کردی مــــرور

مـــدح مـــولا کــرده مـوسی کـوه طور

مــــدح مـــــولا کــرده احــمــد گاه گاه

مـــدح مـــولا کـــرده مــعــصـــومــه ی ما

مــــــدح مــــولا کـــار اللّــه _ کـــار هــــو

مـُـــدَعــی مـَــــدح مـــولا کــو _ کــــو؟

مـــــــــــدح مـــولا کـــار اللّــهُ الٓــــــــصَّــمــَـد

مــــــــدح او کـی حـصـر گــردد در عــــدد

 

ای عـــلی صـــلــه مـــــرا حــــوری مَـــده

حــــال حُــــــلوی دِه رهِ دوری مَـــــده

سیروس بداغی




برچسب ها :
سیروس بداغی ,  امام علی(ع) ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی ,  شعر , 

موضوع :
امام علی علیه السلام , 

فردا

سری ست

آرام و

سرنیزه ها

سرگردان !!!

 

علیرضا شایگان




برچسب ها :
علی رضا شایگان ,  امام حسین (ع) ,  شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) , 

خوابیده تو خرابه ،یه دختر صغیره

خواب بابا رو دیده، بهونه شو می گیره

با تاله های غمبار، می ریزه اشک هجرون

اگه نبینه بابا ، شاید یه وقت بمیره

عمه بغل می گیره، رقیه ی یتیمو

یتیمی که به دست، دشمن دین اسیره

اما آروم نمیشه، دخترک سه ساله

دختری که به زهرا، شبیهه ونظیره

یزیدی ها شنیدن، صدای گریه هاشو

فرستادن براش سر، شاید آروم بگیره

سر بابارو برداشت، چسبوند بروی سینه

دختر برای بابا، داره زبون می گیره

کجا بودی بابا جون، تنها گذاشتی مارو

یه وقت نگفتی دختر، از غم تو می میره

بابا ببین رقیه ت ، با اینکه هست سه ساله

سفید شده موهاشو، انگاری پیره پیره

یادش بخیربابا جون، عموی خوبم عباس

رفته وباغ عمرم، مثال یک کویره

اسم تو رو باباجون، هروقت زبون میارم

جواب من یه سیلی ، از دشمن حقیره

بشم فدای راس ، منور تو بابا

امشب خرابه از تو ، حسابی نور می گیره

حالا که اومدی تو، منو ببر به همرات

هجرون تو عزیزم، به قلب من یه تیره

یه وقت دیدن رقیه، ساکت وبی زبون شد

گفتن خدارو شکری، رفته خواب این صغیره

زینب اومدکنارش، صداش زد اما افسوس

تو بدنش جون نبود ، دخترک اسیره

 

اسماعیل تقوایی




برچسب ها :
اسماعیل تقوایی ,  شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی ,  حضرت رقیه (س) , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) , 

 

زینبین و حسین پشت حسن

بین بابای خویش و مادرشان

ای فدای تحیر آن‌ها...

چه می‌آید ای خدا سرشان

حسنش بغض کرده یک گوشه

زینب اما دوان دوان آمد

پسر دیگرش به سر می‌زد

ناله‌هایی ز آسمان آمد

مادر خوب ما... چهل نامرد

و مغیره همان حوالی بود

من بمیرم که حیدر کرار

وای بر من که در چه حالی بود

بغض یک شوهر زمین‌خورده

که شکسته غرور زیبایش

تازه این ابتدای غم‌ها بود

وای بر روزگار فردایش

فضه را هِی صدا... نفس می‌زد

چشم‌هایش پی علی می‌گشت

با خجالت به شوهرش فهماند

چادرش گم شده... ولی می‌گشت

کار بالا گرفت و ای فریاد

بین نامحرمان زمین افتاد

بین گودال، عصر روز دهم

زینب قهرمان زمین افتاد

به تلافیّ آن تحیرشان

مادر قد کمان زمین افتاد...

حسین کریمی




برچسب ها :
حسین کریمی ,  حضرت زهرا (س) ,  شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی , 

موضوع :
حضرت زهرا سلام الله علیها , 

«زبانحال امام حسین علیه السلام خطاب به زائرانشان در اربعین»

خـــــوش آمــــدیـــد ای زائــــــران آســــتـــانــــــــم

ای حـامــــلان رنــــج هــــــای بـی کـــرانــــــم

مـــن میـــــنویــــســـــم اســمـــتان را نـــزد داور

فــــردا شـــــفاعــت میکــنم پـیـش پـــیمــبـــر

دلــــداری ام دادیـــد با این شور شــــیـــرین

ای زائــــــران کـــــوی مــــــن یـــــاران دیرین

پای پـــــیاده آمـــدیـــد در مـــــحـــــضـــــر مــــا

نـشـــناختـــید هــرگـــز به تـــن گـــرما و ســــرما

پای پـــــیـــــاده آمــــدیـــد بــــــــا مـــــرکــــب دل

چـون خــواهـر غـــمدیــده ام مـــنزل به منـــزل

در دســـت آوردیــــد عـــلــم هـــــمــچــون علـمدار

خوش آمــــدیـــد ای زائــــــران کــــوی دلــــــدار

خـــوش آمـــدید ای هــمـــــرهـــان خــــواهــــر مـن

ای یــــــــــاوران ســـینه چــــاک مــــــادر مــــــن

ای کـاش در کـــرب و بلا بـــودیــد یـک دم

مــــن بودم و یــک خـــیــمه و یک بار ماتم

من بـــودم و تـــیر ســه شعـــبه حـــلق اصــغر

مــــن بــــــــودم و ارباً و ارباً نــــعــــش اکــــبر

مــن بــودم و یک قـــبر بود و طفل پرپر

مـــن بودم و گـــهــواره بود و دســــت مـادر

مــــن بــــودم و دســــتان مـــردی بی قریــنه

مــــن بودم و چـــشـــمان بــی تاب سکینه

مـــن بـــودم و هـــفتاد و دو زخمـــی عطشان

من بـــــودم و اشـــک فراق از هجـــر یاران

مـــن بودم و گودال بود و لعل عطشان

من بودم و یک جسم بود و دشت سوزان

مــــن بودم و یک خواهری در غم نشسته

مـــن بودم و صــحرایی از نیزه شکسته

من بودم و انگشت و انگــــشتر به غارت

مـــن ‌ بـــــودم و نامحـــرم و فــــکر اســـارت

مــن بــــودم و یک نیزه بود و زلف خونین

من بودم و یک کاروان مـحزون و غمگین

مــن بــودم و بــــزم شراب و دخــترانــــم

من بودم و اشک غــــم و آتــــش به جــانـم

مــــن بـــودم و آیات حـــق وِرد ِ زبانـــم

مــــــن بـــودم و چـــــوب جفا و خـــــیزرانــــم

مــــن بودم و طشــت طلا و یــک ســـه ساله

مـــن بـــودم و یک دختری در سوز و ناله

مـــن بـــودم و غـــــم بـــود و ضرب و حشیانه

مــــــن بــــــودم و اطــــفال زار و تــــازیـــــانه

ای زائـــــر مـــن مـــــن غــــــریب عـــــالمـــــیــــنم

فرزنـــــــــد آن پـــهلو شکــسته مــــن حســـینم

ای زائـــــر مـــن مـــــن شــــهـــید کـــربــــــــلایم

بـــــبریـــده ســـــر از ظـــلم ظـــــالم از قــــفــایم

ای زائـــــــر مــــن مــــــن نبی را مـــقـــتدایــم

خــــونـــمـــ فــــــدای دین شد و خون خدایــم

ای زائر مـــن مـــن شـــما را دوســــت دارم

این گریه ها این ناله ها را دوسـت دارم

جان شـــما و این عــلم این اشـــک و ماتــم

جان شما و حفظ این خط حفظ پرچـــم

جـــــان شـــمــــــا و راه مــــن راه پــیـــمــبر

جـــــان شــمــا و حـــفــــظ نــــام بــابم حـیدر

جــــان شـــما و جــان فــــرزند غـــــریـــــبم

جان شـــما و جـــان آن تـــنـــها حبــــیــــبم

جـان شـــــمـــا و مـــــهــدی ام ای زائرانـــم

جان همــانی که بود جانش چو جــانم

 

«جان علــی اکــبر دلــش را خـون نسازید»

«قــبل از ظـهـــور دولـتش خــود را نبازید»

سیروس بداغی

 




برچسب ها :
سیروس بداغی ,  شعر ,  شعر آئینی ,  امام حسین (ع( ,  امام زمان عج , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) ,  امام زمان عجل الله فرجه , 

بسم رب المهدی عجل الله فرجه


یک گوشه نشستیم و دعا ها خواندیم

دلخوش به نوای جمعه ها مان ماندیم

افسوس که با اسم تو از خود آقا

ما ؛مبتدیان عشقتان را راندیم


سید احمد ابوترابی




موضوع :
امام زمان عجل الله فرجه , 

بسم رب الشهدا


همواره به یاد جبهه ها می مانیم

هر وقت که دلتنگ غم هجرانیم

آن نوحه معروف سعید آقا را1

با یاد امام و شهدا می خوانیم


1-نوحه یاد امام و شهدای حاج سعید حدادیان

سید احمد ابوترابی




موضوع :
مقاومت و پایداری , 

شاعر: مسعود طاهری عضد

بخش: اهل بیت علیهم السلام


بعد عمری در حرم یک بار دیگر گم شدم

مثل آن سالی که دور از چشم مادر گم شدم

ناگهان دور مرا صد قطعه آئینه گرفت

صد برابر بودم اما در برابر گم شدم

مثل پر در باد می رقصید حاجت هایمان

من نخی بودم که در انباری از پر گم شدم

دانه ی برفی شدم که بعد عمری پیچ و تاپ

در میان حوض سقاخانه آخر گم شدم

ارزنی شاید که از دستان طفلی خنده رو

ریختم ،در چینه دان یک کبوتر گم شدم

شمع سقاخانه ای بودم کنار آفتاب

دست آخر در دل خورشید خاور گم شدم

چیستم من؟!پیش تو تکرار حاجت های خویش

شرمدارم از حضور خود چه بهتر گم شدم

هرچه حاجت داشتم از مال و فرزند وعیال

از دم در دادی و من پشت آن در گم شدم

مثل کفشی واژگون در کفشداری حرم

غرق در دنیای خاکی خاک بر سر گم شدم

گریه ام آمد حضور اشک هشیارم نمود

بین بودن یا نبودن باز سردرگم شدم

نذر هایم را ادا کردم و از باب الجواد

باز گشتم خانه و یکبار دیگر گم شدم

بس کریمی حتم دارم باز میابی مرا

آن زمانی را که در صحرای محشر گم شدم




برچسب ها :
مسعود طاهری ,  برگزیدگان جشنواره شعر ,  جشنواره شعر لبیک ,  لبیک ,  شعر آئینی ,  امام رضا (ع) , 

موضوع :
جشنواره اینترنتی شعر «لبیک» ,  امام رضا علیه السلام , 

شاعر: علی سلیمانی

بخش: اهل بیت علیهم السلام


سفرنامه از مدینه تا مرو

كاروان از مدینه راه افتاد ، كوچه ها گونه هایشان تر شد

هر كسی خواست عاشقت باشد ، از قفس بال زد ، كبوتر شد

رفتن از سرزمین مادری ات ، نظم تاریخ را به هم می ریخت

ناگهان سال اول هجری ... نوبت آخرین پیمبر شد

بصره آمد به پیشواز اما ، چشم هایت به نیزه ها افتاد

بوی سیب آمد و لبت خشكید ، عشق هفتاد بار بی سر شد

سجده می کرد پیش پایت شوش ، تا رسیدی اذان مغرب شد

عطر ناب عبای تو پیچید ، راه تا بهبهان معطر شد

حافظ آمد قصیده بنویسد ، هر چه از عشق دیده بنویسد

 آه شیراز شهر شعر و چراغ ، با تو و مشهدت برادر شد

می گذشتی ، نسیم می رقصید ، اصفهان گریه كرد در راهت

بعد زاینده رود شكل گرفت ، عطر پیراهن تو قمصر شد

خاک بوسید گام های تو را  ، تو مسیرت همه قدمگاه است

به  ابركوه عشق پاشیدی ، سرو هایش همه تناور شد

دسته دسته به سویت آهو ها ، عاشقانه به راه افتادند

عشق با كوچه های نیشابور ، خانه درخانه آشناتر شد

مشهد آواز آشنایی بود ، راه آرامش و رهایی بود

هشتمین آسمان ! شهید شدی ، نوبت آسمان دیگر شد




برچسب ها :
علی سلیمانی ,  برگزیدگان جشنواره ,  جشنوراه شعر لبیک ,  لبیک ,  شعر آئینی ,  شعر , 

موضوع :
جشنواره اینترنتی شعر «لبیک» ,  امام رضا علیه السلام , 

شاعره: عارفه دهقانی

بخش: اهل بیت علیهم السلام


غزلی برای حضرت زهرا (س)

پیچیده است  عطرِ نسیمی سرخ    

در لابه لای زلفِ پریشانش

بانوی خانه ای که پر از نور است  

 هم جسم او مطهر و هم جانش

بانوی خانه ،همسرِ "مظلوم" است   

 بانوی خانه، مادرِ "عطشان" است

بانو اگرچه مهریه اش آب است   

گرچه جهان مسخّر و حیرانش

با دستهای مادری اش، دستاس  

 میچرخد و کمال می یابد...نه!

  دستاس نه! ... تمامِ جهان آری!    

چرخیده با عنایتِ دستانش

خیرِ وسیعِ هردو جهان، زهراست     

قدّیسه ای به پایه ی پیغمبر

آیاتِ دهر، محوِ کراماتش       

الطاف بحر ،قطره ی احسانش

هرچند قدرِ عهدِ عقیقش را     

نشناختند قومِ نمک نشناس

حتّی که بدترین زنِ همسایه    

بر سفره ی دعا شده مهمانش

زهرا شنیدنیست در این عالم     

ناموسِ حق،نیامده در چشمی

حالا بسنج ضربه ی سیلی را      

خشمِ خدا و صاعقه بارانش

با اینهمه ، مقابلِ ظلم آمد         

در دامنش ،حسین، قیامت کرد

میراثِ پایداری و حق خواهی     

 در کربلاست  اوجِ نمایانش

زهرا یگانه بانوی اسلام است    

او مادرِ تمامِ شقایق هاست

"زهرا فقط شبیهِ خودش زهراست"       

نسلِ ائمّه، آینه دارانش




برچسب ها :
عارفه دهقانی ,  برگزیدگان جشنواره شعر ,  جشنواره شعر لبیک ,  لبیک ,  شعر آئینی ,  شعر , 

موضوع :
جشنواره اینترنتی شعر «لبیک» ,  حضرت زهرا سلام الله علیها , 


تعداد صفحات : 18

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |