منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

به نامش و به یاریش
با سلام.
بی مقدمه بگویم؛ حضرت آقا در دیدار با شعرای آئینی در تابستان نود به نکات ارزشمندی اشاره فرمودند که ما را به راه اندازی این وبلاگ جهت حرکت در مسیر فرمایشات ایشان وا داشت.
به چکیده ای از نکات ایشان اشاره می کنم:
«شعر و شاعری یک نعمت خدادادی است که به صورت جوششی یا کوششی می توان از آن استفاده برد. آنچه که در این میان از اهمیت برخوردار است، به جا آوردن شکر این نعمت و اسراف نکردن در استفاده از این قریحه ی خدادادی است.
شعرا باید با استفاده از محتواهای دینی- مذهبی و مضامین عالی و معارف قوی در شعر، شکر این نعمت را به جا آورند و سطح ذوق و تأمل مردم را بالا برند.»
ما شعرای به اصطلاح مذهبی باید هر چه بیشتر برای تسریع در پیش بینی مقام معظم رهبری مبنی بر نزدیکی یک اوج شعری مجدد در کشور، به تکمیل، پخته تر و عمیق تر کردن شعر های خود بپردازیم.
این امر، جز با دوری از محیط های فرهنگی- هنری فاسد و ایجاد نشست های شعری بین شاعران مذهبی متعهد به آرمان های انقلاب امکان پذیر نمی باشد.
ما نیز سعی کرده ایم تا با ایجاد محیطی مجازی و دعوت از دوستاران شعر آئینی، باشگاهی مجازی به منظور رشد شاعران و شعر آئینی تشکیل دهیم.
به امید موفقیت، و تحقق هر چه زودتر آرمان های انقلاب و رهبری
با تشکر
مدیر وبلاگ - حسین کیاء
bashgahsher@gmail.com
جستجو
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

با سلام

علاقه مندان به ارائه شعر در این وبلاگ، می توانند اشعار خود را به صورت

 نظر خصوصی به مدیر وبلاگ ارسال نمایند تا پس از بررسی منتشر گردد.

موفق باشید

یا علی





موضوع :
یادداشت , 

می خواهم از تو خاطره بنویسم٬ شعری برای جنگ٬ بهاری که

از راه می رسد خبرش دائم ٬ شعری به رنگ‌ بغض اناری که

شعری برای غزه٬ برای غم٬ شعری برای مردم مظلومش

شعری که بوی خون بدهد٬ شعری٬ بر برگ های سبز چناری که

یک ایستگاه از سفرت مانده ٬ یک مشت سایه دور و برت مانده

در پشت چشم های ترت مانده٬ هذیان انتظار قطاری که

دست جدای مادر من آنجا٬ انگشتر عقیق پدر اینجا

تاثیر گوشواره ی خونینت٬ امروز کرده با همه کاری که

دنیا به ساز ما که نمی چرخد٬ دنیا برای ما که نمی چرخد

دارد به اشتباه که می چرخد٬ دنیای ما به گرد مداری که

خمپاره ها به جای عروسک ها٬ بر دست های کوچک کودک

معنای خاله بازی موشک ها٬ اطراف سنگ های مزاری که

در دست مثل اینکه تبر دارد٬ از حال و روز من چه خبر دارد؟

آمد میان خواب تو بردارد٬ یک صندلی برای قراری که

من شعر می نویسم و می خندم٬ تو شعر می نویسی و می خوانی

او شعر می نویسد و می میرد٬ شعری برای غزه٬ بهاری که...

انگار تا همیشه زمستان است٬ در پشت پلکهای تو پنهان است

و یک جسد که توی خیابان است٬می ماند از تو یادگاری که

محمدسعیدمیرزایی بویراحمد




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  غزه , 

موضوع :
مقاومت و پایداری , 

دل من جز به غم عشق تو زندانی نیست

آشکار است جنون دل و پنهانی نیست

به خدا هیچ کجا حال دل شیدایم

مثل صحن و حرم پاک تو عرفانی نیست

«هر که از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست»

هیچ عشقی بجز از عشق تو طوفانی نیست

عاشق آن است که با ذکر تو پرواز کند

اثر ذکر تو حالی است که انسانی نیست

حرمت خاصیت عرش خدا را دارد

دوری از صحن شما دوری آسانی نیست

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم

که گدائیت کم از رتبه سلطانی نیست

«در معطل شدن و دست رساندن به ضریح

لذتی هست که در سجده طولانی نیست»

نصیر حسنی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  امام رضا علیه السلام , 

 

)عظم البلا عظم البلا قتل الحسین بکربلا(

 

شمشیر و نیزه و نعل اسب،پیراهن کهنه و بوریا

 

لب های تشنه و مشک آب،صد شعله فتاده به خیمه ها

 

از فاخری و زشعر او،افتاده شراره به ما سوا

 

)عظم البلا عظم البلا قتل الحسین بکربلا

 

العرش صار لقتل سبط محمدٍ متزلزلا(

 

...........

 

باید که رشته کاف و نون بگسسته و زیر و زبر شود

 

باید که از تن عالمی،این جان ز غصه به در شود

 

باید قیامت دیگری برپا زشور و شرر شود

 

یعنی: به گودی قتلکاه افتاده سری ز بدن جدا

 

)یوم القیامةِ جاء فی عاشور شهر محرم ٍ

 

من قتل سیدنا الحسین و تابعیه بکربلا(

 

...........

 

در کرببلا در جلوه گری آیات خدا بر پیکر او

 

شد نیزه نشین قرآن مبین، آیینه ی "هو" گشته سر او

 

از کوفه غم تا شام بلا،شد همسفر سر خواهر او

 

سر بر سر نی قرآن به لبش،خواهرسخنش"لاحول ولا..."

 

)رأس الامام علی القناة یدار فی طرق الملا

 

والجسم منه مترب بدمائه مترملا(

 

...........

 

از ره برسد با خنجر کین،تا مقتل او قاتل به شتاب

 

خواهر روی تل، در ذکر خدا در حال نگه با قلب کباب

 

"والشمر جالس ٌ علی..." بگذر دل من زین سطر کتاب

 

ای سینه بسوز ای دیده ببار،خون گریه کن از این سوزعزا

 

)اجر الدموع من العیون علی الحسین و صحبه

 

نوحوا بماتم سیدالشهداء یا اهل الولا(

 

..........

 

باید بزنم زانوی ادب بر آستان تو فاخری

 

تا بهره ای ببرم من از آن سحر بیان تو فاخری

 

رضوان الهی و رحمتش بر روح و روان تو فاخری

 

این مرثیه زد آتش به دلم، بر سوز کلام تو مرحبا

 

)الفاخریُّ رثی لمن بکت السماءُ لقتله

 

قد ناح جعفر ٌالحزین علی الحسین و اعولا(

 

..............

 

محمد حسین تقوایی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  امام حسین علیه السلام , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) , 

امشب شب قدر است و من هستم گرفتار

مولا ببین من آمدم با چشم خونبار

من آمدم تا که براتم را بگیرم

شاید برم امسال پابوس علمدار

علیرضا علاقه مندان


 

 

 

 





برچسب ها :
شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی ,  شب قدر , 

موضوع :
شب قدر , 

ماه خراسانی من...

هر کس که به دربار شما راه ندارد

حتی به بساطش هوس آه ندارد

بیچاره خبر از کرم شاه ندارد

افسوس که یک دم دل آگاه ندارد

بر بارگه لطف تو ره برده دل من

بر پنجره فولاد گره خورده دل من

***

ای پادشه حسن! که سر چشمه نازی

نازم به توو ناز تو و بنده نوازی

با این دل بیچاره چه سازی چه نسازی،

ما را که حرم هست به جنت چه نیازی؟

امروز سبکبال تر از هر چه نسیمم

مهمان کریم بن کریم بن کریمم

***

جز داغ غم یار به پیشانی ما نیست

چون زلف توأم کس به پریشانی من نیست

می خورده بسی هست؛به ویرانی من نیست!

چون نازتر از ماه خراسانی من نیست

عمری است که با نغمه زیبای هوالهو

زانو زده ام بر درت ای ضامن آهو!

***

در خواب...که نه؛باز هوایت به سر افتاد

یک بار دگر سوی خراسان گذر افتاد(1)

(چشمم به ضریح شه والا گهر افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد)

از شوق وصال تو به رخ اشک فشاندیم

کنج حرم پاک شما (جامعه) خواندیم

***

با بار گنه باز بهشت است نصیبم

سرمست وصال رخ زیبای حبیبم

آقای خراسانی من! شاه غریبم!

دلسوخته حرف تو با «ابن شبیبم»

زیباست که در کنج حرم با دل بی تاب

گردد نمک (جامعه) یک روضه ارباب

***

ای کرببلا شد به تو پابست ؛ اباالفضل

عالم شده از نام شما مست؛ اباالفضل

ای تشنه ترین ساقی سرمست ؛اباالفضل

ارباب دگر بعد تو بشکست؛اباالفضل

)ای اهل حرم میر علمدار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد(

***

محمد حسین تقوایی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  امام رضا علیه السلام , 

موضوع :
امام رضا علیه السلام , 

گزیده ای از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار شاعران

 

ü    شعر در اصل، بُروز اندیشه‌هاى شاعر، احساسات شاعر، دلتنگى‌هاى شاعر، حرفهاى شاعر و گفتنى‌هاى شاعر است.

ü    در درجه‌ى اوّل، کارکرد شعر این است که پاسخى است به نیاز درونى شاعر؛ یک زایش معنوى است از شاعر که میتواند مفاهیمى را، معارفى را، حقایقى را منعکس کند از درون خود و بیرون بفرستد.

ü    کارکرد عمده‌ى شعر تأثیرى است که شعر شما بر روى مخاطب میگذارد. شما با شعر خودتان خلوت مخاطب را اشغال میکنید.

ü    سعى شیاطین این است که بر روى خلوت انسانها اثر بگذارند؛ ارزشها را به آنها تزریق کنند و آنها را در اختیار و در سرپنجه‌ى ارزشها و افکار خودشان قرار بدهند.

ü    اگر شما بتوانید در خلوت مخاطبینتان حضور پیدا کنید و آن را با معنویّات، با ابزارهایى که انسانها را به نشاط، به امید، به تحرّک، به پیشرفت وامیدارد غنى کنید، توفیق بزرگى پیدا کرده‌اید.

ü    اگر این خلوت انسانها حفظ شد، آن‌وقت میتوان به اصلاح هنجارهاى اجتماعى امیدوار شد. هنجارهاى اجتماعى را میتوان از این راه حل کرد.

ü    یک مسئله‌ى دیگر در مورد شعر، کارکرد اجتماعى شعر است؛ شعر، حافظِ هویّت ملّى است.

ü    ما هر چه امتیاز داریم، ناشى از همین هویّت فرهنگى است؛ اگر این هویّت فرهنگى نبود، انقلاب ما هم پیروز نمیشد. امامى مثل امام ما که نهضت را به‌وجود آورد و به سرانجام رساند، اصلاً خلق نمیشد، درست نمیشد. امام بزرگوار، ساخته و پرداخته‌ى همین فرهنگ است.

ü    بعضى‌ها اشکال کارشان این است که اصل تهاجم را اصلاً نمى‌بینند، درک نمیکنند. اینکه یک جبهه‌اى وجود دارد که سوگندخورده‌ى ریشه‌کن کردنِ هویّت ملّى و اسلامى و فرهنگى ملّت ما است، را اصلاً درک نمیکنند.

ü    شاعر به‌خاطر روح هنر و به‌خاطر آن نگاه تیزبین، وقتى این دغدغه، این درد، این احساس در او وجود دارد، این تهاجم را طبعاً احساس میکند و درصدد مقابله‌ى با این تهاجم بر مى‌آید که این از جمله‌ى کارهاى مهم است.

ü    آمریکا و انگلیس گفته‌اند که از این حملات [به غزه] حمایت هم میکنند. امروز دنیا این است: از هر بدى، کجى، پلشتى، فساد، کثافت و نجاست - اگر در خدمت منافعشان باشد - حمایت میکنند.

ü    وَ انتَصَروا مِن بَعدِ ما ظُلِموا میتوانید مصداق این باشید. «انتصار»کنید، در صدد یارى جبهه‌ى مظلوم بربیایید، حقیقت را بگویید، حرف را بگویید، حقیقت را نشان بدهید با شعرتان؛ میتوانید خیلى نقش ایفا کنید در این زمینه‌ها. بالاخره داشتن این امتیاز یک نعمت الهى است؛ یک حجّت الهى است.

1393/4/21




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  دیدار شاعران ,  امام خامنه ای , 

موضوع :
یادداشت , 

از عنایات خداوند جلی

شد منور بیت زهرا و علی

شدفزون شمس و قمررا اختری

دلبران را آمدازحق دلبری

فاطمه مادر شده حیدرپدر

آفرین صد مرحبا بر این پسر

خالق یکتا نموده انقلاب

نوری ازانوارش آمد برتراب

نیمه ی ماه صیام رب جلیل

مرتضارا داده طفلی بی بدیل

عاشقان راآمد ازعرش این سروش

شد هویدا رهبرسبزینه پوش

مرتضا را مجتبا ئی آمده

مظهر حق را عطا ئی آمده

ماه گردون زمانه در حجاب

از خجالت برده رخ زیر نقاب

عالمی از نور حُسنش منجلی

گو تبارک بر گل باغ علی

در مدینه شور و غوغا ئی شده

خانه ی زهرا تماشائی شده

نام مولا نقل هرمحفل شده

غنچه ی گلزار زهرا گل شده

خانه ی عشق علی شد باصفا

از گل روی امام مجتبا

برقدومش گل بریزید عاشقان

عا شقان را آمده آرام جان

سا قی کوثر به لب دارد ثنا

حضرت زهرا دو دستی بردعا

شکر ایزد بر لبان عاشقان

ذکر داور می نمایند شادمان

درمیان سفره یک زیبا گل است

عطراوآرامش جان و دل است

دلربائی بی نظیر و خوشكل است

مجتبا نام وکلید مشکل است


عشق او آرا مش د لها بود

نام او حلال مشکلها بود

نام او از جان نمائم زمزمه

زین ولادت شاد وخندانیم همه

یاحسن جانم حسن جانم حسن

برقدوم تو فدا این جان و تن

برآخوندی گرنما ئی یک نظر

بزم دلها را شود همچون قمر

حسن آخوندی




برچسب ها :
شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی ,  امام حسن علیه السلام , 

موضوع :
امام حسن علیه السلام , 

ازمیان ماه ماهی سرزده طعنه بر یک کهکشان اختر زده

ماه ما در نیمه ی ماه صیام بیت زهرا(س) وعلی(ع)را درزده

میهمانی خدا را این پسر رنگ زیبایی خدایی تر زده

سبط اکبر بر پیمبر(ص)است او بردلش نقشی زیک دلبر زده

نام زیبایش زسوی حق حسن(ع) بوسه ها برروی اوحیدر زده

یوسف یعقوبیان بی جلوه شد یوسف زهرا(س) به عالم سرزده

حسن وزبیائیش در حد کمال از جمال الله ،او ساغر زده

حاتم طائی رهین منتش بر کرامت صفحه آخر زده

حضرت ایوب شد میزان صبر لیک در بحر حسن(ع)لنگر زده

راس برنایان اهل جنت است این سخن در اصل پیغمبر زده

او امام دومین شیعه است تکیه یر جای علی(ع)صفدر زده

مرغ دل شاد است در میلاداو در هوای دوست بال وپر زده

هرکه مسروراست در این زاد روز بر سر او فاطمه(س)افسر زده

------------------------------------------------------------------------

به سال سوم هجرت مدینه مسرور است

به نیمه رمضان شهر شادی وشور است

به دور خانه ی حیدر فرشتگان جمعند

ببین که خانه ی مولا سراچه ی نور است

سرود انس وملک بر علی، مبارکباد

چرا که موسم دیدار اولین پور است

قدم زند به جهان سبط اکبر طاها

واز ولادت او چشم دشمنان کور است

جمال یوسف مصری به پیش چهره ی او

بدون جلوه بود در نقاب مستور است

کریم آل پیمبر شود گل زهرا

زاو حریم کرامت همیشه معمور است

امیر جمله جوانان جنت آمده است

امیری اش به یقین با حسین مقدور است

امام شیعه بود بعد حیدر کرار

حسن میان امامان به حلم مشهور است

هر آنکه شاد شود در ولادت مولا

به نزد مادر او سرفراز وماجور است

اسماعیل تقوایی




برچسب ها :
شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی ,  امام حسن(ع) ,  رمضان , 

موضوع :
امام حسن علیه السلام , 

کاش من زائر آن صحن و سرایت بودم

شامل مرحمت و لطف و عطایت بودم

کاش در این رمضان ، گوشه ای از صحن شما

یک دهه معتکف کرببلایت بودم ...

رضا رسولی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  ماه رمضان ,  امام حسین علیه السلام , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) ,  امام رضا علیه السلام ,  ماه مبارک رمضان , 

 

ماه پیمبر برفت ماه خدایی رسید

از همه غیر خدا وقت جدایی رسید

ماه صیام آمده عیش تمام آمده

بین رمضان را که بر جلوه نمایی رسید

وقت دعا گشت باز، روزه به پا گشت باز

قاری قرآن نگر با چه نوایی رسید

موقع اسحارها موسم افطار ها

وقت سحر تا غروب،وه چه صفایی رسید

گاه شب قدر شد مومن بر صدر شد

کتاب قرآن حق به مصطفایی رسید

به نیمه مه شاد شد مدینه آباد شد

بیت علی(ع) را نگر،چه مجتبایی(ع) رسید

چو بیست ویک روز شد تیره به ما روز شد

به قامت مرتضی (ع)سرخ قبایی رسید

صفا تن وجان بده به رتل قرآن بده

ثواب یک آیه اش چه خوش بهایی رسید

در این مه پر بها هر آنچه خواهی بخواه

که درد هر بنده را ،زحق دوایی رسید

اسماعیل تقوایی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئین ,  رمضان , 

موضوع :
ماه مبارک رمضان , 

داعش بترس از این همه گرد و غبارها

اصلا به تو نیامده این گونه کارها

داعش بترس رحم به حالت نمی کنیم

داعش بترس از عجم از نیزه دارها

سید علی اشاره کند حمله می کنیم

با لشکر پیاده نظام و سوارها

کرب و بلا گرفتنت اصلا جدید نیست

کهنه شده است بر همه این ابتکارها

سر می زنیم با " لک لبیک یا حسین "

سر می زنیم نعره زنان با شعارها

سر می دهیم پای حسین و برادرش

سر می دهیم مثل همه سر به دارها

از ما بترس چون پسر شیر خیبریم

طوفان کنیم با دو سر ذوالفقارها

"وقت عمل رسیده زمان نظاره نیست

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست"

استاد محمد فردوسی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  داعش ,  امام حسین(ع) ,  شیعه , 

موضوع :
مقاومت و پایداری , 

سالها بود جهان منتظر دیدارش

که کند باز فتاده گره در کارش

ماه شعبان شد ودر نیمه فرج حاصل شد

طفلی آمدکه جهان باز شود رخسارش

فرش تا عرش منور بشد از مقدم او

عسگری(ع)شاد که آمد به برش دلدارش

یوسف مصر بگو، یوسف زهرا(س)آمد

گو کند فکر به بی رونقی بازارش

اوست مهدی(عج)که شود کل جهان را هادی

آید وعدل شود نوبت استقرارش

مژده داده ست خدا کل ضعیفان جهان

که شود منجیشان مهدی(عج)و اوهم یارش

غایب از دیده بود حاضر وناظر برما

شیعه ای نیک عمل شو که شوی غمخوارش

شد به پایان سخن وهمره حافظ گوییم

هر کجا هست خدایا بسلامت دارش

اسماعیل تقوایی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  نیمه شعبان ,  میلاد امام زمان عجل الله , 

موضوع :
امام زمان عجل الله فرجه , 

در بیت حسین بن علی جشن وسرور است

میلاد عزیزی زسراپرده ی نور است

 

لیلا به شعف دست پدر داد پسر را

از چهره ی مولا غم واندوه بدور است

 

او اکبر اولاد علی نام حسین (ع)است

برخلقت او خالق دادار فخور است

 

با دیدن رویش همه در حال تحیر

در چشم همه روی پیمبر به ظهور است

 

آتیه نشان داد که آقا علی اکبر

از حیث عمل در ره جدش به عبور است

 

از قول معاویه شده ثبت به تاریخ

لایق به خلافت علی آن ماه فکور است

 

تمرین اذان می کند از کودکی خویش

در کرببلا صوت اذانش به وفور است

 

روزی که به دنیا زده پا روز جوان است

تبریک همه در طبق شادی وشور است

 

تبریک بگو شیعه تو بر حضرت صاحب

عیدی زسوی سرور ما اذن حضور است

اسماعیل تقوایی




برچسب ها :
شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی ,  علی اکبر (ع) , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) , 

پیچیده بوی عطر حرم های اهل بیت

در كنج واژه های دلم، روی بیت، بیت

پایم هوای راه حرم تا حرم گرفت

در اوج روضه های محرم، دلم گرفت

این دل تمام روز سرش در حروف بود

مشغول دست و پا زدنی در لهوف بود

لیلا غزل سرود كه گویا عسل شده ست

انگار دست و پا به رباعی بدل شده ست

تقطیع واژه های جوان را كه دیده بود؟!

مولا برای اكبر لیلا خمیده بود

مولا دوباره خاطره ها را مرور كرد

قنداقه ای به ذهن امامم خطور كرد

شاید دوباره روضه ی تلمیح كوچه بود

شش ماهه مثل محسن زهرا شكسته بود

این روضه ای كه دفتر من را نمور كرد

حالا دوباره هلهله ها را مرور كرد

با محتشم دوباره قلم كربلا نوشت

مرثیه ها دوباره سری را جدا نوشت

محراب بوسه های نبی گَرد می گرفت

چندین سوار و اسب، تنی درد می گرفت

اسبی نبود، شاهِ حرم نی سوار بود

از روی نی برای حرم بی قرار بود

دستان نیزه راه گلو را گرفته بود

مولا برای زینب كبری، گرفته بود

تا شام و كوفه راه درازی...، صبور باش

دشنام و سنگ و دست درازی...، صبور باش

(هرچند، صبر زینب او بی بدیل بود

هر صحنه ای كه دید برایش جمیل بود)

 

حسین كیاء

 

 

 




برچسب ها :
شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی ,  عاشورا ,  امام حسین علیه السلام ,  علی اكبر علیه السلام , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) , 

به رسول مهربانی

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد

زنده در گور غزلهای فراوان باشد

نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت

نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

سایه ی ابر پی توست دلش را مشکن

مگذار این همه خورشید هراسان باشد

مگر اعجاز جز این است که باران بهشت

زادگاهش برهوت عربستان باشد

چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست

تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد

فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها

راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده

از تحیر دهن غار حرا وا مانده

عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد

نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست

ظرف و مظروف هم اندازه ی یکدیگر نیست

از قضا رد شدی و راه قدر را بستی

رفتی آنسوتر از اندیشه و در را بستی

رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید

و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید

عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته

جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد

چشم تو فاتح اقلیم نمی دانم شد

آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز

سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز

شاعر این سیب حکایات فراوان دارد

چتر بردار که این رایحه باران دارد...

 

حمیدرضا برقعی




برچسب ها :
شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی ,  حضرت محمد صلی الله , 

موضوع :
حضرت محمد صلی الله علیه و آله , 


آبستن است عشق...

از جنس یاس های مطهر بیاورید

یک شاخه گل به نیت حیدر بیاورید

تا وا شود به روی زمین پای آسمان

یک جرعه از زلالی کوثر بیاورید

عالم به شوق آمدنش آفریده شد

پس غیر ممکن است که سر در بیاورید

رو زد به عرش خاک که حتی از آمنه

مادر تری برای پیمبر بیاورید

حالا که جهل زنده به گور حضور اوست

آبستن است عشق که دختر بیاورید

از هر چه بهترین که خدا آفریده است

دیگر نبوده است که بهتر بیاورید

از لای زخم سیلی دیوار و در هنوز

گل لخته های نیلی پرپر بیاورید

در را اگر بناست بکوبد به پهلویش

از پاشنه تو را به خدا در بیاورید

فردا کنار علقمه، آن واپسین نفس

ای کاش عطر دامن مادر بیاورید

  

سوره کوثر

 گرچه وقت ایستادن دردهایش بیشتر بود

درد اندوه علی (ع) از درد پایش بیشتر بود

 عشق یعنی تا علی (ع) از راز او سر در نیارد

هرچه دردش بیشتر، لبخندهایش بیشتر بود

 عشق یعنی گرچه می دانست روز آخرین است

بر امور خانه اما اعتنایش بیشتر بود

 کوچه های شهر خاکی هست اما این اواخر

رد پای خاک کوچه بر ردایش بیشتر بود

 وقت پیری نه، عصای دست مادر در جوانی است

این اواخر بر حسینش اتکایش بیشتر بود

 کار با آن کس که اسمش را نمی گویم ندارم

کاش اما شعله ی آتش حیایش بیشتر بود

 من که از این رازها سر در نمی آرم ولی باز

سوره ی کوثر الهی نقطه هایش بیشتر بود *

 از کرم باشد نه از مکنت، اگر در کل کوفه

بر در این خانه از هر جا گدایش بیشتر بود

 شاعرم با بیت هایی الکن، اما کاش وسعم

ار غزل هایی که می گویم برایش بیشتر بود

  * سوره کوثر 18 نقطه دارد (برابر با سن حضرت زهرا (س) در هنگام شهادت)

 

فاطمه (س)

فقط نه عرش حصیر سرای فاطمه (س) است

جهان محل ادب پیش پای فاطمه (س) است

 وقوع حادثه ی خلقت بشر تا حشر

تمام، حاشیه ی ماجرای فاطمه (س) است

 به عشق مدفن او، ماه بر مدار زمین

خیال پر زدنش در هوای فاطمه (س) است

 به نام های زیادی ملقب است علی (ع)

ولی به خانه ی خود مرتضای فاطمه (س) است *

 اگر علی (ع) به خدا واگذارشان کرده

حساب بعضی ها با خدای فاطمه (س) است

 تعجب است قیامت چرا به پا نشده !

که آسمان و زمین خونبهای فاطمه (س) است

 اگر فلک که به دستاس او به گردش بود-

-نمانده از حرکت، از دعای فاطمه (س) است

 اگرچه روضه ی زهرا (س) به هر طرف برپاست

خود خداست که صاحب عزای فاطمه (س) است

 به روز واقعه با هول حشر بیگانه است

کسی که در دل خود آشنای فاطمه (س) است

علی فردوسی  




موضوع :
حضرت زهرا سلام الله علیها , 


زنی که از تمام خلق ، حکمت بیشتر دارد

به محرومان و مظلومان محبت بیشتر دارد

 زنی که مجمع فضل است ، دریای سخاوت هاست

که با زن های درمانده رفاقت بیشتر دارد

 زنی که فخر یک دنیاست اما شهر می بیند

لباسش با تهی دستان شباهت ببشتر دارد

 کسی که از همه اهل مدینه بعد هر سجده

به آغوش رسول الله دعوت بیشتر دارد

 زنی  که از همه مردان مسلمان تر به اسلام است

زنی که با ولایت انس و الفت بیشتر دارد

 تمام نور هستی گوشه ی چادر نماز توست

تویی که از همه دستت کرامت بیشتر دارد

 تویی آن مادر تنها که با ظلمت نمی سازد

که از هر حاکمی بی شک سیاست بیشتر دارد

 یقین کار دعای توست ، کار ربنای توست

شبی که  آسمان باران ِ رحمت بیشتر دارد

 کسی که در دعا مشتاق ذکر "فاطمه" باشد

یقین دارم امید استجابت بیشتر دارد

 اگر چه در مزارت مرقد و گنبد نمی بیند

ولیکن زائرت شوق ِ زیارت بیشتر دارد

 همیشه عاشقان در سجده هاشان زائرت هستند

همیشه زائرت در سجده فرصت بیشتر دارد

 که می سازند روزی آستانت را همین مردم

اگر چه خانه ات امروز غربت بیشتر دارد

 ولی حتی اگر خاکی بماند زائران شادند

چرا که این حرم هر گوشه تربت بیشتر دارد

علی سلیمانی 




موضوع :
حضرت زهرا سلام الله علیها , 


شب سیاه جهان روشن است از رویش

نشسته چشمه ی کوثر به زیر ابرویش

بهار می رسد از راه با همین یک گل

به خاک مرده بتابد اگر که سوسویش

اگرچه کوچ به قصد رسیدن است ولی

چگونه دل بکند خانه از پرستویش؟

حبیبه ای که چنین رو گرفته از دنیا

چگونه طاقت سیلی بیاورد رویش؟

همیشه در که به یک پاشنه نمی چرخد!

ولی چگونه بچرخد به سمت پهلویش؟

بپا شده ست گمانم جهنمی به بهشت

خبر رسید قیامت شده ست در کویش

خبر چه بود که اینگونه از نفس افتاد

چگونه شیر خدا خم شده ست زانویش؟

همان کسی که چونان کوه در کشاکش دهر

گره نخورده به هم هیچوقت ابرویش

غم زمین یک سو و غم زمان یک سو

چقدر سنگین است کفه ی ترازویش!

خبر چه بود که بعد از هزار و اندی سال

علی هنوز نشسته به سوگ بانویش

بناست قافیه ها را شکسته بنویسد

گذاشت شاعر اگر دست روی پـ  هـ  لـ  و یـ  ش..

 رضا نیکوکار 




موضوع :
حضرت زهرا سلام الله علیها , 


ضجه‌های ناموزون

سوگ‌نامه‌ی عشق است ناله‌ی بلند رود

چادر سپید ماه؛ سینه‌ی سیاه دود

روح خاکیِ شبنم؛ نیلی رُخ طوبی

کوچه‌های مرد افگن؛ شانه‌های دردآلود

پیش چشم یار خود گل به خاک می‌افتد

می‌خورد زمین آری! پیش چشم یار خود

کوه؛ مثل خود سنگین، آب می‌دهد هردم

نخل صبر از آتش، تا زمانه‌ی موعود

بغض کرده است اینک، بغض بی‌صدا یعنی

استخوان فرورفته‌ست در گلوگه داود

خار چشم را گریه راه تَفره‌رفتن نیست

پایِ در گرو یعنی پیش یار شرم‌اندود

در چنین سکوت داغ، از ورای گیر و دار

ناگهان شبی در ابر؛ ماه می‌شود مفقود

بعد ازان به رسم درد، تا هنوز گنجشکان

می کنند پیش از شام، ناله‌های ناخُشنود

بعد ازان تمام روز، شعله می‌زند پرپر

تا سواحل بودن، تا نشانه‌ی پدرود

حرف می زند با ما، ضجّه های ناموزون

زخم‌های نورانی، مادری که می فرمود:

کوه تا ابد کوه است، گُل همیشه می ماند

چادر سپید ماه، ناله‌ی بلند رود

 

شانه‌های ناهموار!

دست و آتش و دیوار؛ برق صورت حورا

ماه می‌شود تکرار، چشم‌های شب‌بو را

مثل درد می‌پیچد در خودش، ولیکن آه!

رم نمی دهد انگار، بچه‌گان آهو را

زان که شیر در عهد است، پای در گرو دارد

شرم می‌کند ازیار؛ خم نهاده ابرو را

شیشه در بغل دارد، شعله‌ها به دل؛ اما

گشته ناخن افگار، برگرفته زانو را

بعد ازان تمام عمر، خانه‌های حزن آلود

بغض‌های ناهنجار، ناله می‌زنند او را

«شب گلوی خونینی‌ست، نور می‌زند فریاد

در سیاهیِ جنگل» تک‌درخت ناجو را

تک‌درخت ناجو، نه! تک‌درخت ناجو، نه!

نور می‌زند فریاد، لانه‌ی پرستو را

لانه‌ی پرستو، نه! لانه‌ی پرستو، نه!

مرد می‌زند فریااااد! دردهای بانو را

مرد می‌زند فریاد، از وَرای نور و آب

شانه‌های ناهموار، استخوان پهلو را

مرد می‌زند فریاد، ضجّه می‌زند جنگل

مویه می‌کند شاعر، موج‌های آمو را

شب چنین غمی دارد، درد مبهمی دارد

شعله‌ور دمی دارد، شب بریده گیسو را

شب ازین سبب، شب هست، بعد ازین فضا حتا

روزکــوله‌بـــار درد، مو نمی‌زند مورا

سید نورالله تهماسبی خراسانی (از افغانستان)




موضوع :
حضرت زهرا سلام الله علیها , 


گفت: "اصلاً نترس بانو جان !" این صدای یكی از آنها بود،

-"ما فرستاده ی خدای توایم" لحنشان گرم بود ، گیرا بود

خودشان را معرفی كردند:-"مریمم" –"آسیه ام" –" كلثومم"

-"ساره هستم"... چه قدر آن لحظه طعم این دوستی گوارا بود

-دلم از غصه داشت خون می شد آن زمان كه زنان همسایه

با تمسخر مرا رها كردند ... بدترین روز عمرم آنجا بود

درد پیچیده بود در بدنم  -" ای خدیجه ! نترس ! پیش توایم!"

...وضع حملم چه قدر آسان شد... درد مادر شدن چه زیبا بود

تو ! كه نُه ماه همدمم بودی ؛ از رحم آمدی به آغوشم

قفل شد چشم من به چشم تو  لحظه ها لحظه ی تماشا بود

ناگهان خانه نور باران شد  طشت و ابریق شست و شوی تو را

ده پری از بهشت آوردند ... اتفاقی كه مثل رویا بود

آب كوثر برای شستن تو –"كوثرم !" از بهشت آمده بود

نقطه ی وصل سرنوشت تو و آب ... آب ... آب ... از همان جا بود

حوریان پر زدند و پیچیدند در لباسی سفیدتر از شیر -

و معطرتر از گلاب ، تو را . جنس آن از حریر اعلا بود

گوشم از نغمه و نوا پر شد ... می شنیدم كه یك نفر می گفت:

-" نام نوزادت از همان آغاز –از زمان الست-  زهرا  بود"

از همان لحظه كوثرم -زهرا- تو برایم عزیزتر شده ای

روز میلاد تو  برای من  بهترین اتفاق دنیا بود

 

مطهره عباسیان




موضوع :
حضرت زهرا سلام الله علیها , 


تعداد صفحات : 15

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |