منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

به نامش و به یاریش
با سلام.
بی مقدمه بگویم؛ حضرت آقا در دیدار با شعرای آئینی در تابستان نود به نکات ارزشمندی اشاره فرمودند که ما را به راه اندازی این وبلاگ جهت حرکت در مسیر فرمایشات ایشان وا داشت.
به چکیده ای از نکات ایشان اشاره می کنم:
«شعر و شاعری یک نعمت خدادادی است که به صورت جوششی یا کوششی می توان از آن استفاده برد. آنچه که در این میان از اهمیت برخوردار است، به جا آوردن شکر این نعمت و اسراف نکردن در استفاده از این قریحه ی خدادادی است.
شعرا باید با استفاده از محتواهای دینی- مذهبی و مضامین عالی و معارف قوی در شعر، شکر این نعمت را به جا آورند و سطح ذوق و تأمل مردم را بالا برند.»
ما شعرای به اصطلاح مذهبی باید هر چه بیشتر برای تسریع در پیش بینی مقام معظم رهبری مبنی بر نزدیکی یک اوج شعری مجدد در کشور، به تکمیل، پخته تر و عمیق تر کردن شعر های خود بپردازیم.
این امر، جز با دوری از محیط های فرهنگی- هنری فاسد و ایجاد نشست های شعری بین شاعران مذهبی متعهد به آرمان های انقلاب امکان پذیر نمی باشد.
ما نیز سعی کرده ایم تا با ایجاد محیطی مجازی و دعوت از دوستاران شعر آئینی، باشگاهی مجازی به منظور رشد شاعران و شعر آئینی تشکیل دهیم.
به امید موفقیت، و تحقق هر چه زودتر آرمان های انقلاب و رهبری
با تشکر
مدیر وبلاگ - حسین کیاء
bashgahsher@gmail.com
جستجو
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

با سلام

علاقه مندان به ارائه شعر در این وبلاگ، می توانند اشعار خود را به صورت

 نظر خصوصی به مدیر وبلاگ ارسال نمایند تا پس از بررسی منتشر گردد.

موفق باشید

یا علی





موضوع :
یادداشت , 

زبان حال کبوتر کربلا با کبوترهای بقیع و مشهد

کبوترهای بقیع و حرم امام رضا!

کفترم ، مثل شما پر می کشم رو کربلا

درد دلهای شما دو هم زبون رو شنیدم

من باچشمای خودم بقیع و مشهد رو دیدم

ولی کاش می شد بیاین زایر کربلا بشید

بیاین و با غم من یک کمی آشنا بشید

اینجا دوتا گنبده نزدیک بین الحرمین

حرَم آقام اباالفضل و آقام امام حسین

مثه ماه و خورشیدن،  از همه کس دل میبرن

کشتی نجاتن و آدمو ساحل میبرن

اینجا هر جا که بری پر از صدای زینبه

پر گریه های یک دخترک تشنه لبه

اینجا اشکای امام حسین و اکبر رو دیده

اینجا یک غنچه ی نشکفته تو خاکش خوابیده

کبوترهای بقیع و حرم امام رضا!

دلشو اگه داری،  ی روز بیاین به کربلا

مرتضی اسدالهی صابر




برچسب ها :
شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی ,  مرتضی اسداللهی ,  امام حیسن (ع) ,  کبوتر بقیع , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) ,  امام رضا علیه السلام , 

اسدالله چنان جلوه ی داور دارد

کادمی شک به خدا بودن حیدر دارد

کعبه که جای خودش سیزدهِ ماه شما

بهتر آن بود زمین نیز ترک بردارد

من نمک گیر توام رزق مرا میدهی و

شاعر از دست شما لطف مکرر دارد

صاحبم هستی و شهرنجفت خانه ی من

خانه از لطف شما اینهمه نوکر دارد

مثنوی آمده هی دور سرم میچرخد

باز این شعر ندانم که چه در سر دارد ؛

"أنت خیرالبشر" ای حضرت خورشید، علی

"من أبی قد کفر" ای سایه ی توحید، علی

کار و بارم شده هی مست کنم با نامت

لعن الله علی دشمن خون آشامت

ساحت حیدریِ با کرمت را عشق است

به تمامیت ارضی حرمت را عشق است

به امانات حرم عقل خودم را دادم

"زلف برباد مده تا مدهی بر بادم"

سجده بر پادری صحن تو حرمت دارد

گرد و خاک حرمت خصلت تربت دارد

این قَدَر باده مده باز به هم میریزم

آن قَدرَ باده بده تا بشود برخیزم

"باب قبله" شده ای باب خداهم آری

تو عبایی به سر "آل عبا" هم آری...

تا که "أکملت لکم" از دمش آوازه گرفت

دینم از حب تو مولا نفس تازه گرفت

نفسی تازه ز صحرای غدیرم داده

مادرم ذکر علی گفته و شیرم داده

عشق بین المللی، عشق تو طالب دارد

بردن نام شما سجده ی واجب دارد

ذوالفقار آمدو خشم تو خدا رحم کند

کاسه ی خون شده چشم تو خدا رحم کند

من به قربان تو و آن رجز خیبری ات

نام "یافاطمه" بر خاتم انگشتری ات

ذوالفقار و دَم یا فاطمه در جان داری

چه مراعات نظیری تو به میدان داری؟!…

مرحب آمد فقط از جسم سرش برگشته

یک نفر آمده و چندنفر برگشته

وسط معرکه طوفان شده سبحان الله

لشگر از ترس گریزان شده سبحان الله

یک تنه موج برانگیخته ای یعنی چه؟

لشگری را تو به هم ریخته ای یعنی چه؟

سیل از بند خروشان شده را میمانی

شیرِ دنبال غزالان شده را میمانی

رعد و برق نَفَست دیو به زانو بکشد

وقت هوهو زدنت فاطمه هم هو بکشد

پهلوان، باده ی عشق تو چشیدن دارد

ناز شست تو علی، رزم تو دیدن دارد.

 

سیدنیمانجاری




برچسب ها :
شعر ,  شعر آئینی ,  سید نیما نجاری ,  عید غدیر ,  امام علی (ع) , 

موضوع :
عید غدیر , 

عالی مقام هستی

غیر از علی بگو کیست؟

ان ضد بت پرستی

غیراز علی بگو کیست؟

بی خود شدم ز خود من

از هیبت و وقارش

معنی عشق و مستی

غیر از علی بگو کیست؟

تنها بشر که مثل

ذات خدا عجیب است

دور از عقول مردم

غیر از علی بگو کیست؟

هرکس کنارقبرش

ره یافت سوی الله

ان باب حق پرستی

غیر از علی بگو‌کیست؟

قدرش چو لیله ی قدر

نطقش چو نطق قران

اعجوبه ای به دوران

غیرازعلی بگوکیست؟

شمشیر ذوالفقارش

چون سوره ی برائت

برنده تر ز قران

غیرازعلی بگوکیست؟

خوانده خدا امیرش

با وصف بی نظیرش

امیرمومنان را

غیراز علی بگو‌کیست؟

رفتم به طوف کعبه

دیدم دهان گشاده

گفتا همه علی و

غیراز علی بگو کیست؟

سیروس بداغی

 




برچسب ها :
شعر ,  سیروس بداغی ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی ,  امام علی (ع) , 

موضوع :
امام علی علیه السلام , 

صدهزاران شکر برگو کردگار پاک را

روزه بگرفتی زدودی از دلت خاشاک را

میرود ماه خدا ومی رسد عید خدا

بنده مومن در این مه سرزده افلاک را

در شب آخر روا باشد که احیایی شوی

فرصت آخر رسیده مومن چالاک را

چاک می گردد گریبان در وداع ماه حق

ای خدا دریاب یاران گریبان چاک را

فطره ات را در کناری نه،برای مستحق

کن رعایت سنت شاهنشه لولاک را

اول شوال عید فطر باشد روزه دار

موسم افطار باشد ترک کن امساک را

در نماز عید شرکت کن کنار مومنین

می دهد مزدی نکو حق صائم دل پاک را

اسماعیل تقوایی




برچسب ها :
شعر ,  شعر آئینی ,  عید فطر ,  ماه رمضان ,  اسماعیل تقوایی , 

موضوع :
عید فطر , 

ما خادم الرضاییم

آورده نجمه طفلی ، طفلی که بی بدیل است

تابان مثال خورشید،جاری چو سلسبیل است

بر دست باب حاجات ، غرق است در مناجات

او شمس مشرقین است، این بهترین دلیل است

یوسف به پیش پایش،چون قطره نزد دریاست

عیسی به گوش من گفت، او بهترین مداواست

نوح و خلیل و موسی،خادم به بارگاهش

حاتم نشسته عمری ،برسفره ی عطایش

قرآن کتاب مدحش،مداح او خدایش

باشد رضای الله محصور در رضایش

جود و کرم بجوشد،همواره از سبویش

ما خادم الرضاییم آوارگان کویش

سیروس بداغی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  امام رضا علی السلام ,  سیروس بداغی ,  میلاد امام رضا علی السلام ,  ضامن آهو , 

موضوع :
امام رضا علیه السلام , 

پدرم گفت به من ای پسرم

که به من کرده سفارش پدرم

نوکری آل حیدر برگزین

که تمام خیر باشد در همین

نوکری خویش را ابراز کن

تا ابد بر نوکریت ناز کن

 

ارسالی از طرف وبلاگ شب دهم




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  وبلاگ شب دهم ,  امام علی علیه السلام ,  آل حیدر , 

موضوع :
امام علی علیه السلام , 

داعش که هیچ ارتش دنیا به زیر پاست

این وعده ی خدا به مریدان کربلاست

سر میدهیم همچو زهیر پای این حرم

بی سر شدن به پیش حسین افتخار ماست

سیروس بداغی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  داعش ,  کربلا , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) ,  مقاومت و پایداری , 

دستهایم در مسیر یار ریخت

اشک هایم در ره دلدار ریخت

بود مشک تر به دندانم ولی

پر شدم از ذکر ناب یا علی

تیری از مابین نخلستان رسید

از میان لشگر گرگان رسید

ریسمان آرزویم پاره شد

پهلوان خیمه ها بی چاره شد

تا رسید و مشک تر را لمس کرد

پر شدم از غصه و از آه سرد

برگ و بار آرزوهایم شکست

تا که تیر کینه بر مشکم نشست

مرحبا ای مشک قدری صبر کن

از چه این سان بی قراری صبر کن

مرحبا ای مشک بی تابی مکن

بی قراری در بر ساقی مکن

مرحبا ای مشک ای همراه من

آشنای سینه پر آه من

مانع از شادی و خوشحالی مشو

جان شش ماهه بیا خالی مشو

مرحبا آتش به دل انگیختی

آبرویم را چه راحت ریختی

مرحبا ای مشک خالی مرحبا

مرحبا ای یاور دیر آشنا

کاش می شد با من بی بال و پر

می رسیدی تا خیام خونجگر

ساقی بی دست و بی مشکم خدا

باید از جان بگذرم گردم فدا

نصیر حسنی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  حضرت ابوالفضل علیه السلام ,  عاشورا ,  امام حسین , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) , 

ناز نگهت به پای دل ریخته اند

دامی ست که از برای دل ریخته اند

هفتاد و دو جرعه از شراب ازلی

در ساغر کربلای دل ریخته اند

...............................

من ماندم و دل،شکسته و شیدایی

من ماندم و دل به وسعت تنهایی

گر لطف تو ای عشق مدد فرماید

زین پس من و لحظه های عاشورایی

.............................

وقتی به سر بریده میکرد نگاه

میگشت ز راز عشق بازی آگاه

هفتاد و دو غصه،یک دل دریایی

لا حول و لا قوه الا بالله

..............................

تا قطره ای از عشق به آب و گل ماست

دلدادگی و عشق و جنون حاصل ماست

آری به خدا،خدا زیارت کرده ست

شش گوشه ضریحی که درون دل ماست

............................

ای هستی کربلا به هستت،زینب(س)

ای خون حسین(ع) پای بستت،زینب(س)

با خطبه ی آتشین حیدر وارت

شد دیو ستم اسیر دستت زینب(س)

...........................

هفتاد و دو داغ گرچه اش پیر نمود

با تیغ نگاه،کار شمشیر نمود

با هیبت حیدری قدم بر میداشت

این گونه امیر شام تحقیر نمود

..........................

در آتش عشق شعله ور میگردی

از هر چه که هست بی خبر میگردی

با قامت بی قعود تا شط رفتی

با سجده ی بی رکوع بر میگردی

................................

آن روز که پشت خیمه ها محشر بود

هنگام عزا گرفتن کوثر بود

یک عرش فرشته بود و یک مرد غریب

تشییع جنازه ی علی اصغر بود

محمد حسین تقوایی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  امام حسین علیه السلام ,  محمد حسین تقوایی , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) , 

ای قوم - جسارت نشود-  دیرزمانی است

از غیرت و از عشق نه نامی نه نشانی است

 

تیتر یکِ اخبار، حماس است و حماسه

یک جنگ جهانی که پسِ جام جهانی است

           

اما نه جهان عرب آبستن خشم است

نه می پَرد از خواب، اروپای اومانیست

 

ای غزه برای تو جز افسوس نداریم

با این همه غمخوار چه جای نگرانی است؟

 

 مصری که فشرده است گلوگاه رفح راه

ایران عزیزی که سرش گرمِ گرانی است

 

یا شام و عراقی که پس از یورش داعش

جولانگه آن لشگر سفیانی جانی است

 

رسم الخط امروز تو خون است و گلوله

نه گویش عِبری و نه خط سُریانی است

 

 در سفره تان نانی اگر نیست، خدا هست

در خانه ما رونق اگر هست صفا نیست

 

سد بسته ای امروز به هرزآبه صهیون

تقدیر تو سنگی است که در دست جوانی است

 

 

شادیم به این مژده که آن پیر به ما داد:

این غده بدخیم شدیدا" سرطانی است

عباس احمدی




برچسب ها :
غزه ,  فلسطین ,  شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  مقاومت و پایداری ,  عباس احمدی , 

موضوع :
مقاومت و پایداری , 

چشم واکردم و دیدم که گدایت شده‌ام

شامل مهر تو و جود و عطایت شده‌ام

تربتت لحظه میلاد مرا مستم کرد

از همین است چنین گرم ثنایت شده‌ام

خوش به حال من دیوانه که در بدو ورود

خاک دربار تو ای شاه هدایت شده‌ام

پدرم نوکرتان بوده و زین فیض عظیم

من ناچیز غلامی به سرایت شده‌ام

مادرم شیر که می‌داد چه اشکی می‌ریخت

از روی دامن او سهم عزایت شده‌ام

من گدایی تو بر منسب شاهی ندهم

این خرابات به هر سقف و پناهی ندهم

نصیر حسنی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  امام علی علیه السلام ,  نصیر حسنی , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) , 

امشب شب آخرین مولاست

در کوفه به پا فغان وغوغاست

امشب به کنار بستر او

زینب نگران و دیده دریاست

پشت در خانه اش به کوچه

دستان دعای رو به بالاست

اطفال یتیم کاسه بر دست

شیر است به کاسه ها مهیاست

نعمان بکند نگاه بر زخم

او غرق فسوس بهر آقاست

امشب به سفارشات حیدر

عباس بسان پور زهراست

ای کاش سحر نگردد امشب

فردا که رسد عزای بر پاست

امشب شب آخرین مولاست

مولا به امید صبح فرداست

فردا برسد به آرزویش

مشتاق رسیدن به طاهاست

اسماعیل تقوایی




برچسب ها :
اسماعیل تقوایی ,  شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  امام علی علیه السلام , 

موضوع :
امام علی علیه السلام , 

این گدا لایق دیدار و تماشای تو نیست

بسکه آلوده شده عاشق و شیدای تو نیست

اهل دنیا شدم و از نظرت افتادم

دل من بسته به دنیا شده و جای تو نیست

عمر من می‌رود و غافلم از یاد شما

دل غفلت زده را لذت رؤیای تو نیست

دردم این است که چشمم به حرام عادت کرد

چشم من لایق رخسار دل‌آرای تو نیست

نه مرا سوز سحر هست و نه استغفاری

هر کسی اهل سحر نیست که شیدای تو نیست

دیدن نامه‌ی اعمال من نامه سیاه

هیچ جز دلخوری آن دل زیبای تو نیست

لذت تلخ گناه از تو مرا دورم کرد

دل وحشی مرا شوق تمنای تو نیست

من خود از درد خودم با خبرم می‌دانم

که دل من نگران قد و بالای تو نیست

یوسف فاطمه! ایکاش نگاهم بکنی

که مرا مرحم دل غیر تجلای تو نیست

نصیر حسنی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  حضرت زهرا سلام الله علیها ,  نصیر حسنی , 

موضوع :
حضرت زهرا سلام الله علیها , 

درحد نامه ای

گفتم که شعری خواهم نوشت؛

درحد نامه ای...

برای خدا

گفتند:سخت است!

گفتم :چرا؟!

گفتند:حضور می خواهد

معرفت وشعورمی خواهد

دلتنگی و...صدای راه دور می خواهد

گفتم:حساب می کنم

به دلم سرمی زنم

اونوقت؛ ذکری از یار می کنم

پشت حساب های ذهنم

ورق می زنم و..

واژه ای ,انتخاب می کنم

گاهی دلم را ورق زدم...

یا الله گفتم و باز, در زدم

وای؟!...

دیدم دلم ؛لرزیده است

گویا سالها کسی ندیده است

گفتم که این:

گوا ه حضور است!

خدایا "قسمتی از راه "

مثل واژه ی دوراست...نه!

آره.."درحال عبور است"

خداکند:قلم نلرزد

حماسه ی دیگر؛

با لشگر شعر وشعور است

با این همه!..

گویند :شعر وزن می خواهد

قافیه و آب و رنگ می خواهد

سکوت کردم..

منِ بی آبرو!..

زکجا آب و رنگ خرم؟!

که را ضامن کنم و..

برای شعرم ,آهنگ برم!

..سکوت کردم

درپشت یک دیوار بلند

حسِ بالا رفتنم پیدا نیست

من به این جمله ی آخر

بی درنگ ؛تاختم وتاختم

غافل از اینکه

دراین تاخت وتاز

قافیه را .....باختم.!..

علی خسروی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  علی خسروی , 

موضوع :
مذهبی , 

خواب دیدم بار بستم زین جهان

بی رمق افتاده چون برگ خزان

مادرم بر سرزنان شیون کنان

پای تابوتم به اشک وغم روان

ناله هایش تاب من را میبرید

گریه هایش صبر من را میدرید

هر چه گفتم زنده ام باور نکرد

من نرفته ،مانده ام باور نکرد

بوسه هایش روی جسمم بی شمار

دست لرزانش به رویم بیقرار

ناگهان دیدم که تابوتم جدا

گشته شد از ان غمین دل فکار

بانگ لا اله الا الله بلند

من رسیدم وای پیش یک مزار

یک نفر جسمم میان خاک برد

ان یکی سنگی گذاشت برجسم زار

من به این جسمم تعلق داشتم

کی بود ممکن کنم از او فرار؟

هر چه فریاد و فغان مادر نرو

هر چه فریاد وفغان بابا بمان

هر چه کردم التماس دوستان

هیچ کس پیشم نماند جز جسم زار

یک نگاه بر جسم پر از معصیت

یک نظر برآن گناه بی شمار

شرمسارم کرده یارب شرمسار

دیدم ان جا بهر استقبال من

دو ملک امد از ان دار و دیار

تا که گفت ربت کتابت چیست هان!

یا نبی و مقتدایت کیست هان!

قبله ات را گو به سوی چیست هان!

روح من الوده بود و پر ز جرم

هر چه کردم وا نشد قفل از زبان

در دلم شوری بپا شد بی امان

لحظه لحظه میگذشت ازان زمان

گرزهای آتشین آتش گرفت

روی جسمم شعله ا ی دیگر گرفت

سوخت سر تا پا وجودم بی امان

هر چه کردم وا نشد قفل از زبان

در دلم گفتم حسین جان امدم

در میان بند عصیان امدم

هر چه هستم روضه خوانت بوده ام

همچو سگ من پاسبانت بوده ام

با غم شش ماهه ات عمرم گذشت

عاشق رعنا جوانت بوده ام

جان زهرا پس بیا دستم بگیر

ای امیر کربلا ای بی نظیر

من در این دنیا غریب افتاده ام

گر نیایی بار دیگر مرده ام

رفت از قلبم تمام واهمه

گفت آمد سر جدای فاطمه

رفت از قلبم تمام واهمه

گفت آمد سر جدای فاطمه

 

ای ملک این نوحه خوان من بود

زین سبب جانش چو جان من بود

سر شکسته یاد غم های سرم

بی قرار روضه های دخترم

هرکجا کارش به مشکل میخورد

در زند همچون گدا براین درم

اشک هایم بی امان سر ریز شد

صبرم از کاسه دگر لبریزشد

گفتمش ای سر جدای فاطمه

تو گواهی ده به جان فاطمه

کی خدایم جز خدای فاطمه

دین من باشد ولای فاطمه

در کتابم رد پای فاطمه

رهبرم صاحب ثنای فاطمه

قبله ام رو سوی کوی فاطمه

و امامم هم که شوی فاطمه

نام زهرا قلب اربابم شکست

اشک خون بر دیده ی زارش نشست

گریه هایش با ملائک همنوا

مجلس روضه به قبر م شد بپا...

 

 

تا که از خواب عجیبم پا شدم

دست به دامان تو یا مولا شدم

یا حسین ای کشتی بحر خدا

کن به قبرم مجلس روضه به پا...

سیروس بداغی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  حضرت زهرا سلام الله ,  امام حسین علیه السلام , 

موضوع :
حضرت زهرا سلام الله علیها ,  امام حسین علیه السلام (عاشورایی) , 

درد دل با کبوتر بقیع:

 

توی خواب من اومد کبوتری

که نگاش از غم و غصه حاکی بود

قلب اون تند میزد و آروم نداشت

پر و بالش خسته بود و خاکی بود

 

از حال عجیبی که نشون میداد

معلوم بود تو سر اون خاطره هاست

ای کبوتر چرا تو بی شکیبی

خاکای رو پر تو برا کجاست ؟

 

میکشه آهی ز عمق وجودش

اشک میریزه کبوتر دونه دونه

با یه نغمه ی حزین و بی قرین

غزل غربتو آروم میخونه

 

میگه از سه جا گذشتم تو مسیر

کاظمین ، نجف دیار کربلا

تا رسیدم به خراسان شما

چند روزم بودم پیش امام رضا

 

همشون ماشاالله غرق نور بودند

زائرا زیاد و روضه ها به پا

خادمای مهربون کنارشون

دور مرقد نمی شد پیدا یه جا

 

اما من اهل یه جای غریبم

که شباش تاریک و روزا خلوته

نداره شمع و چراغ و آئینه

ولی خاک اونجا پر حکایته

 

حکایت داره ز تخریب قبور

به دست یه عده پست نا نجیب

زورشون به قبرای بقیع رسید

بمیرم برا امامای غریب

 

مدتی که ساکن بقیع بودم

نیمه شب ناله ای رو میشنیدم

مثل اون شیون هیچ جای دیگه

خدا میدونه که هرگز ندیدم

 

ناله های مردی دل شکسته بود

که روی خاکا قدم میزد مدام

دنبال یه قبر بی نشون میگشت

هی میگفت مادرمو خیلی میخوام

 

پرسیدم ازش که کی هست و چرا

این همه پریشون و بی قراره

دنبال کی هست و از کجا میاد

سرشو چرا رو خاکا میذاره

 

گفت به من که من امام شیعه هام

مهدی اسمم و اهل سامرام

غایبم از نظر و یه عده ای

میخونند عجل فرج همش برام

 

اینجا دنبال مزار مادرم

قبر مخفیشو تا پیدا نکنم

برای آدمای اهل زمین

روی زیبامو هویدا نکنم

 

پس پاشید آی عاشقا دعا کنید

بیاد آقامون با نقشه ای تو دست

بگه این طرح حرم رو بگیرید

بسازید از روی اون هر چی که هست

 

ایوونش شبیه ایوون نجف

گنبدش شبیه باشه به کربلا

حوض کوثر بسازید توی حیاط

سقاخونه مثل اسماعیل طلا

 

بسازید کفشداری و صحن و سرا

بسازید رواق برا یا علی

دفتر تولیتی به پا کنید

مسئول اون بشه عباس علی

 

علی صمدی

 




برچسب ها :
شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی ,  بقیع , 

موضوع :
حضرت زهرا سلام الله علیها , 

فراموشم شده طعم عسل را

فراموشم شده وزن غزل را

فراموشم شده وزن و قوافی

کجایی ای امام بشر حافی

فراموشم شده باب المرادی

امام کاظمین، جار الجوادی

فراموشم شده هفت مقدس

علی، موسی، جواد و این مثلث

فراموشم شده من قلب بغداد

نشد، من می روم صحن گوهرشاد

چقدر مثل همند، بابا، پسرها

جواد و حضرت سلطان و موسی

هرسه راضی و و جواد، هرسه موسی

هرسه عالی و علی و مست زهرا

دلم تنگ حریم کاظمین است

دلم مست شمیم کاظمین است

فراموشم شده حبس مدامت

فراموشم شده جاه و مقامت

دلم می سوزد از حبس و سیاچال

دلم می سوزد از گودی و گودال

دلم می سوزد از آن لحظه ای که

دلم می سوزد از یاد سری که

به روی نیزه هم یاد خدا بود

تنش آن جا نبود و کربلا بود

تن نازش اسیر باد و خورشید

به روی سینه اش جاپای تردید

مردد شد ولی دیر است، خیلی دیر

شنیدش ناله های مادر ی پیر

نمی دانم حسین آیا کفن شد؟

ولی یادم نرفت، موسی کفن شد

به روی تخته پاره با غلامان

شده شهری همه سوزان و گریان

به یادم امده وزن غزل را

همان وزن امام است بین غل ها




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  امام جواد ,  امام موسی علیه السلام ,  لملم رضا علیه السلام , 

پرده نشین عالمیان فتح باب کن

ما را برای نوکریت انتخاب کن

یک دفعه هم برای دل من ظهور کن

یکبار هم دعای مرا مستجاب کن

نام تو برده ام دهنم بوی گل گرفت

آقا همیشه کام مرا پر گلاب کن

...

دیگر جوان منتظرت مو سپید کرد

از پیری زود رسم اجتناب کن

بودن بدون تو که به دردی نمیخورد

اصلا بیا و بودن من را خراب کن

دستی ببر به قبضه ی شمشیر ، منتقم !

یادآوری خاطره ی بوتراب کن

بر ذهن ذوالفقار دم تازه ای بزن

دجال های روی زمین را عتاب کن...

لیلی چشم های شما فرق می کند

مجنون دیدگان مرا پر ز آب کن

ای نور ! ای مفسر قرآن ! برای ما

تفسیر آیه های دلت را کتاب کن...

امیررضا قدیری




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  انتظار ,  امام زمان عجل الله , 

موضوع :
امام زمان عجل الله فرجه , 

فراخوان دومین جشنواره اینترنتی شعر «لبیک»

«باشگاه شعر آئینی» برگزار می کند:

دومین جشنواره اینترنتی شعر «لبیک»

موضوع اشعار

این جشنواره در دو بخش برگزار می گردد که موضوع هر بخش به شرح زیر می باشد:

1- مقاومت و پایداری( دفاع مقدس، بیداری اسلامی، مقاومت مردم فلسطین، حزب الله لبنان، مظلومیت شیعیان منطقه، عدم سازش با غرب)

2-اهل بیت علیهم السلام

 

در هر بخش به سه اثر برگزیده، هرکدام مبلغ 500000 ریال اهدا می گردد

 

شاعران گرامی می توانند آثار خود را حداکثر تا تاریخ 93/06/20 از طریق آدرس الکترونیکی زیر به دبیرخانه جشنواره ارسال نمایند:

bashgahsher@gmail.com

نحوه دریافت جوایز:

ان شاءالله نتایج در مهرماه اعلام می گردد و جوایز از طریق انتقال وجه از طریق کارت صورت می گیرد(در صورت برگزیده شدن اثر، با شماره تماس ارسالی از طرف صاحب اثر تماس گرفته شده و با دریافت شماره کارت از ایشان، مبلغ به حساب واریز می گردد)

 

دبیر بخش داوری :

جناب استاد «میثم رنجبر»(دبیر انجمن های شعر آئینی در استان مازندران)

توضیحات:

-       ارائه نام، نام خانوادگی و شماره تماس به همراه آثار الزامی است

-       هر فرد مجاز به ارسال حداکثر سه اثر در هر بخش می باشد

-       ذکر بخش مورد نظر جهت شرکت در جشنواره الزامی است

-       ارسال آثار در هر قالب شعری آزاد می باشد

-       تنها اشعار با موضوع های ذکر شده وارد بخش داوری می شوند

-       جهت ارسال آثار، از فایل  word استفاده نمایید

-       اشعار برگزیده در اولین دوره جشنواره شعر «لبیک» وارد بخش داوری نمی شوند




برچسب ها :
شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی ,  شعر مقاومت ,  ادبیات پایداری , 

موضوع :
جشنواره اینترنتی شعر «لبیک» , 

عید فطر امد و دل های همه خرسند است

بر لب تک تک یاران خدا لبخند است

شادمانند که یک ماه به عبادت بگذشت

همچو ماه رمضان پای هوس در بند است

 

همه تبریک بگویید که عید امده است

عید خوبان خدا عید سعید امده است

بر در بسته اگر خورده دعاهای دلت

هله شادی بنما چون که کلید امده است

 

جمع ما جمع گل ما کم تو کجایی آقا

به خدا چشم من از دوری تو شرمندست

خوش به حال دل من عید شده مهمانت

غیر تو از همه جا و همه کس آکنده است

 

عید ما روز ظهور است خدا می داند

چشم ما عاشق نور است خدا میداند

تا نیاید نشود دین خدا عالم گیر

معنی جلوه طور است خدا میداند

آن زمانی که درخشد به کنار کعبه

آن زمان وقت سروراست خدا میداند

 

یا الهی مددی کن که همه پاک شویم

بعد از آن صحن نجف پیش علی خاک شویم

پشت پا بر همه ی اهل بطالت بزنیم

اینچنین شیفته ی خواجه لولاک شویم

نه فقط ماه صیام بلکه همه عمر مدام

با صفا گشته و با امر تو آرام شویم

سیروس بداغی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  عید فطر ,  امام زمان عجل الله , 

موضوع :
عید فطر ,  امام زمان عجل الله فرجه , 


تعداد صفحات : 16

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |