منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره

به نامش و به یاریش
با سلام.
بی مقدمه بگویم؛ حضرت آقا در دیدار با شعرای آئینی در تابستان نود به نکات ارزشمندی اشاره فرمودند که ما را به راه اندازی این وبلاگ جهت حرکت در مسیر فرمایشات ایشان وا داشت.
به چکیده ای از نکات ایشان اشاره می کنم:
«شعر و شاعری یک نعمت خدادادی است که به صورت جوششی یا کوششی می توان از آن استفاده برد. آنچه که در این میان از اهمیت برخوردار است، به جا آوردن شکر این نعمت و اسراف نکردن در استفاده از این قریحه ی خدادادی است.
شعرا باید با استفاده از محتواهای دینی- مذهبی و مضامین عالی و معارف قوی در شعر، شکر این نعمت را به جا آورند و سطح ذوق و تأمل مردم را بالا برند.»
ما شعرای به اصطلاح مذهبی باید هر چه بیشتر برای تسریع در پیش بینی مقام معظم رهبری مبنی بر نزدیکی یک اوج شعری مجدد در کشور، به تکمیل، پخته تر و عمیق تر کردن شعر های خود بپردازیم.
این امر، جز با دوری از محیط های فرهنگی- هنری فاسد و ایجاد نشست های شعری بین شاعران مذهبی متعهد به آرمان های انقلاب امکان پذیر نمی باشد.
ما نیز سعی کرده ایم تا با ایجاد محیطی مجازی و دعوت از دوستاران شعر آئینی، باشگاهی مجازی به منظور رشد شاعران و شعر آئینی تشکیل دهیم.
به امید موفقیت، و تحقق هر چه زودتر آرمان های انقلاب و رهبری
با تشکر
مدیر وبلاگ - حسین کیاء
bashgahsher@gmail.com
جستجو
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردی
ابر برچسب ها

فراخوان دومین جشنواره اینترنتی شعر «لبیک»

«باشگاه شعر آئینی» برگزار می کند:

دومین جشنواره اینترنتی شعر «لبیک»

موضوع اشعار

این جشنواره در دو بخش برگزار می گردد که موضوع هر بخش به شرح زیر می باشد:

1- مقاومت و پایداری( دفاع مقدس، بیداری اسلامی، مقاومت مردم فلسطین، حزب الله لبنان، مظلومیت شیعیان منطقه، عدم سازش با غرب)

2-اهل بیت علیهم السلام

 

در هر بخش به سه اثر برگزیده، هرکدام مبلغ 500000 ریال اهدا می گردد

 

شاعران گرامی می توانند آثار خود را حداکثر تا تاریخ 93/06/20 از طریق آدرس الکترونیکی زیر به دبیرخانه جشنواره ارسال نمایند:

bashgahsher@gmail.com

نحوه دریافت جوایز:

ان شاءالله نتایج در مهرماه اعلام می گردد و جوایز از طریق انتقال وجه از طریق کارت صورت می گیرد(در صورت برگزیده شدن اثر، با شماره تماس ارسالی از طرف صاحب اثر تماس گرفته شده و با دریافت شماره کارت از ایشان، مبلغ به حساب واریز می گردد)

 

دبیر بخش داوری :

جناب استاد «میثم رنجبر»(دبیر انجمن های شعر آئینی در استان مازندران)

توضیحات:

-       ارائه نام، نام خانوادگی و شماره تماس به همراه آثار الزامی است

-       هر فرد مجاز به ارسال حداکثر سه اثر در هر بخش می باشد

-       ذکر بخش مورد نظر جهت شرکت در جشنواره الزامی است

-       ارسال آثار در هر قالب شعری آزاد می باشد

-       تنها اشعار با موضوع های ذکر شده وارد بخش داوری می شوند

-       جهت ارسال آثار، از فایل  word استفاده نمایید

-       اشعار برگزیده در اولین دوره جشنواره شعر «لبیک» وارد بخش داوری نمی شوند




برچسب ها :
شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی ,  شعر مقاومت ,  ادبیات پایداری , 

موضوع :
جشنواره اینترنتی شعر «لبیک» , 

داعش که هیچ ارتش دنیا به زیر پاست

این وعده ی خدا به مریدان کربلاست

سر میدهیم همچو زهیر پای این حرم

بی سر شدن به پیش حسین افتخار ماست

سیروس بداغی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  داعش ,  کربلا , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) ,  مقاومت و پایداری , 

دستهایم در مسیر یار ریخت

اشک هایم در ره دلدار ریخت

بود مشک تر به دندانم ولی

پر شدم از ذکر ناب یا علی

تیری از مابین نخلستان رسید

از میان لشگر گرگان رسید

ریسمان آرزویم پاره شد

پهلوان خیمه ها بی چاره شد

تا رسید و مشک تر را لمس کرد

پر شدم از غصه و از آه سرد

برگ و بار آرزوهایم شکست

تا که تیر کینه بر مشکم نشست

مرحبا ای مشک قدری صبر کن

از چه این سان بی قراری صبر کن

مرحبا ای مشک بی تابی مکن

بی قراری در بر ساقی مکن

مرحبا ای مشک ای همراه من

آشنای سینه پر آه من

مانع از شادی و خوشحالی مشو

جان شش ماهه بیا خالی مشو

مرحبا آتش به دل انگیختی

آبرویم را چه راحت ریختی

مرحبا ای مشک خالی مرحبا

مرحبا ای یاور دیر آشنا

کاش می شد با من بی بال و پر

می رسیدی تا خیام خونجگر

ساقی بی دست و بی مشکم خدا

باید از جان بگذرم گردم فدا

نصیر حسنی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  حضرت ابوالفضل علیه السلام ,  عاشورا ,  امام حسین , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) , 

ناز نگهت به پای دل ریخته اند

دامی ست که از برای دل ریخته اند

هفتاد و دو جرعه از شراب ازلی

در ساغر کربلای دل ریخته اند

...............................

من ماندم و دل،شکسته و شیدایی

من ماندم و دل به وسعت تنهایی

گر لطف تو ای عشق مدد فرماید

زین پس من و لحظه های عاشورایی

.............................

وقتی به سر بریده میکرد نگاه

میگشت ز راز عشق بازی آگاه

هفتاد و دو غصه،یک دل دریایی

لا حول و لا قوه الا بالله

..............................

تا قطره ای از عشق به آب و گل ماست

دلدادگی و عشق و جنون حاصل ماست

آری به خدا،خدا زیارت کرده ست

شش گوشه ضریحی که درون دل ماست

............................

ای هستی کربلا به هستت،زینب(س)

ای خون حسین(ع) پای بستت،زینب(س)

با خطبه ی آتشین حیدر وارت

شد دیو ستم اسیر دستت زینب(س)

...........................

هفتاد و دو داغ گرچه اش پیر نمود

با تیغ نگاه،کار شمشیر نمود

با هیبت حیدری قدم بر میداشت

این گونه امیر شام تحقیر نمود

..........................

در آتش عشق شعله ور میگردی

از هر چه که هست بی خبر میگردی

با قامت بی قعود تا شط رفتی

با سجده ی بی رکوع بر میگردی

................................

آن روز که پشت خیمه ها محشر بود

هنگام عزا گرفتن کوثر بود

یک عرش فرشته بود و یک مرد غریب

تشییع جنازه ی علی اصغر بود

محمد حسین تقوایی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  امام حسین علیه السلام ,  محمد حسین تقوایی , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) , 

ای قوم - جسارت نشود-  دیرزمانی است

از غیرت و از عشق نه نامی نه نشانی است

 

تیتر یکِ اخبار، حماس است و حماسه

یک جنگ جهانی که پسِ جام جهانی است

           

اما نه جهان عرب آبستن خشم است

نه می پَرد از خواب، اروپای اومانیست

 

ای غزه برای تو جز افسوس نداریم

با این همه غمخوار چه جای نگرانی است؟

 

 مصری که فشرده است گلوگاه رفح راه

ایران عزیزی که سرش گرمِ گرانی است

 

یا شام و عراقی که پس از یورش داعش

جولانگه آن لشگر سفیانی جانی است

 

رسم الخط امروز تو خون است و گلوله

نه گویش عِبری و نه خط سُریانی است

 

 در سفره تان نانی اگر نیست، خدا هست

در خانه ما رونق اگر هست صفا نیست

 

سد بسته ای امروز به هرزآبه صهیون

تقدیر تو سنگی است که در دست جوانی است

 

 

شادیم به این مژده که آن پیر به ما داد:

این غده بدخیم شدیدا" سرطانی است

عباس احمدی




برچسب ها :
غزه ,  فلسطین ,  شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  مقاومت و پایداری ,  عباس احمدی , 

موضوع :
مقاومت و پایداری , 

چشم واکردم و دیدم که گدایت شده‌ام

شامل مهر تو و جود و عطایت شده‌ام

تربتت لحظه میلاد مرا مستم کرد

از همین است چنین گرم ثنایت شده‌ام

خوش به حال من دیوانه که در بدو ورود

خاک دربار تو ای شاه هدایت شده‌ام

پدرم نوکرتان بوده و زین فیض عظیم

من ناچیز غلامی به سرایت شده‌ام

مادرم شیر که می‌داد چه اشکی می‌ریخت

از روی دامن او سهم عزایت شده‌ام

من گدایی تو بر منسب شاهی ندهم

این خرابات به هر سقف و پناهی ندهم

نصیر حسنی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  امام علی علیه السلام ,  نصیر حسنی , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) , 

امشب شب آخرین مولاست

در کوفه به پا فغان وغوغاست

امشب به کنار بستر او

زینب نگران و دیده دریاست

پشت در خانه اش به کوچه

دستان دعای رو به بالاست

اطفال یتیم کاسه بر دست

شیر است به کاسه ها مهیاست

نعمان بکند نگاه بر زخم

او غرق فسوس بهر آقاست

امشب به سفارشات حیدر

عباس بسان پور زهراست

ای کاش سحر نگردد امشب

فردا که رسد عزای بر پاست

امشب شب آخرین مولاست

مولا به امید صبح فرداست

فردا برسد به آرزویش

مشتاق رسیدن به طاهاست

اسماعیل تقوایی




برچسب ها :
اسماعیل تقوایی ,  شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  امام علی علیه السلام , 

موضوع :
امام علی علیه السلام , 

این گدا لایق دیدار و تماشای تو نیست

بسکه آلوده شده عاشق و شیدای تو نیست

اهل دنیا شدم و از نظرت افتادم

دل من بسته به دنیا شده و جای تو نیست

عمر من می‌رود و غافلم از یاد شما

دل غفلت زده را لذت رؤیای تو نیست

دردم این است که چشمم به حرام عادت کرد

چشم من لایق رخسار دل‌آرای تو نیست

نه مرا سوز سحر هست و نه استغفاری

هر کسی اهل سحر نیست که شیدای تو نیست

دیدن نامه‌ی اعمال من نامه سیاه

هیچ جز دلخوری آن دل زیبای تو نیست

لذت تلخ گناه از تو مرا دورم کرد

دل وحشی مرا شوق تمنای تو نیست

من خود از درد خودم با خبرم می‌دانم

که دل من نگران قد و بالای تو نیست

یوسف فاطمه! ایکاش نگاهم بکنی

که مرا مرحم دل غیر تجلای تو نیست

نصیر حسنی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  حضرت زهرا سلام الله علیها ,  نصیر حسنی , 

موضوع :
حضرت زهرا سلام الله علیها , 

درحد نامه ای

گفتم که شعری خواهم نوشت؛

درحد نامه ای...

برای خدا

گفتند:سخت است!

گفتم :چرا؟!

گفتند:حضور می خواهد

معرفت وشعورمی خواهد

دلتنگی و...صدای راه دور می خواهد

گفتم:حساب می کنم

به دلم سرمی زنم

اونوقت؛ ذکری از یار می کنم

پشت حساب های ذهنم

ورق می زنم و..

واژه ای ,انتخاب می کنم

گاهی دلم را ورق زدم...

یا الله گفتم و باز, در زدم

وای؟!...

دیدم دلم ؛لرزیده است

گویا سالها کسی ندیده است

گفتم که این:

گوا ه حضور است!

خدایا "قسمتی از راه "

مثل واژه ی دوراست...نه!

آره.."درحال عبور است"

خداکند:قلم نلرزد

حماسه ی دیگر؛

با لشگر شعر وشعور است

با این همه!..

گویند :شعر وزن می خواهد

قافیه و آب و رنگ می خواهد

سکوت کردم..

منِ بی آبرو!..

زکجا آب و رنگ خرم؟!

که را ضامن کنم و..

برای شعرم ,آهنگ برم!

..سکوت کردم

درپشت یک دیوار بلند

حسِ بالا رفتنم پیدا نیست

من به این جمله ی آخر

بی درنگ ؛تاختم وتاختم

غافل از اینکه

دراین تاخت وتاز

قافیه را .....باختم.!..

علی خسروی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  علی خسروی , 

موضوع :
مذهبی , 

خواب دیدم بار بستم زین جهان

بی رمق افتاده چون برگ خزان

مادرم بر سرزنان شیون کنان

پای تابوتم به اشک وغم روان

ناله هایش تاب من را میبرید

گریه هایش صبر من را میدرید

هر چه گفتم زنده ام باور نکرد

من نرفته ،مانده ام باور نکرد

بوسه هایش روی جسمم بی شمار

دست لرزانش به رویم بیقرار

ناگهان دیدم که تابوتم جدا

گشته شد از ان غمین دل فکار

بانگ لا اله الا الله بلند

من رسیدم وای پیش یک مزار

یک نفر جسمم میان خاک برد

ان یکی سنگی گذاشت برجسم زار

من به این جسمم تعلق داشتم

کی بود ممکن کنم از او فرار؟

هر چه فریاد و فغان مادر نرو

هر چه فریاد وفغان بابا بمان

هر چه کردم التماس دوستان

هیچ کس پیشم نماند جز جسم زار

یک نگاه بر جسم پر از معصیت

یک نظر برآن گناه بی شمار

شرمسارم کرده یارب شرمسار

دیدم ان جا بهر استقبال من

دو ملک امد از ان دار و دیار

تا که گفت ربت کتابت چیست هان!

یا نبی و مقتدایت کیست هان!

قبله ات را گو به سوی چیست هان!

روح من الوده بود و پر ز جرم

هر چه کردم وا نشد قفل از زبان

در دلم شوری بپا شد بی امان

لحظه لحظه میگذشت ازان زمان

گرزهای آتشین آتش گرفت

روی جسمم شعله ا ی دیگر گرفت

سوخت سر تا پا وجودم بی امان

هر چه کردم وا نشد قفل از زبان

در دلم گفتم حسین جان امدم

در میان بند عصیان امدم

هر چه هستم روضه خوانت بوده ام

همچو سگ من پاسبانت بوده ام

با غم شش ماهه ات عمرم گذشت

عاشق رعنا جوانت بوده ام

جان زهرا پس بیا دستم بگیر

ای امیر کربلا ای بی نظیر

من در این دنیا غریب افتاده ام

گر نیایی بار دیگر مرده ام

رفت از قلبم تمام واهمه

گفت آمد سر جدای فاطمه

رفت از قلبم تمام واهمه

گفت آمد سر جدای فاطمه

 

ای ملک این نوحه خوان من بود

زین سبب جانش چو جان من بود

سر شکسته یاد غم های سرم

بی قرار روضه های دخترم

هرکجا کارش به مشکل میخورد

در زند همچون گدا براین درم

اشک هایم بی امان سر ریز شد

صبرم از کاسه دگر لبریزشد

گفتمش ای سر جدای فاطمه

تو گواهی ده به جان فاطمه

کی خدایم جز خدای فاطمه

دین من باشد ولای فاطمه

در کتابم رد پای فاطمه

رهبرم صاحب ثنای فاطمه

قبله ام رو سوی کوی فاطمه

و امامم هم که شوی فاطمه

نام زهرا قلب اربابم شکست

اشک خون بر دیده ی زارش نشست

گریه هایش با ملائک همنوا

مجلس روضه به قبر م شد بپا...

 

 

تا که از خواب عجیبم پا شدم

دست به دامان تو یا مولا شدم

یا حسین ای کشتی بحر خدا

کن به قبرم مجلس روضه به پا...

سیروس بداغی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  حضرت زهرا سلام الله ,  امام حسین علیه السلام , 

موضوع :
حضرت زهرا سلام الله علیها ,  امام حسین علیه السلام (عاشورایی) , 

درد دل با کبوتر بقیع:

 

توی خواب من اومد کبوتری

که نگاش از غم و غصه حاکی بود

قلب اون تند میزد و آروم نداشت

پر و بالش خسته بود و خاکی بود

 

از حال عجیبی که نشون میداد

معلوم بود تو سر اون خاطره هاست

ای کبوتر چرا تو بی شکیبی

خاکای رو پر تو برا کجاست ؟

 

میکشه آهی ز عمق وجودش

اشک میریزه کبوتر دونه دونه

با یه نغمه ی حزین و بی قرین

غزل غربتو آروم میخونه

 

میگه از سه جا گذشتم تو مسیر

کاظمین ، نجف دیار کربلا

تا رسیدم به خراسان شما

چند روزم بودم پیش امام رضا

 

همشون ماشاالله غرق نور بودند

زائرا زیاد و روضه ها به پا

خادمای مهربون کنارشون

دور مرقد نمی شد پیدا یه جا

 

اما من اهل یه جای غریبم

که شباش تاریک و روزا خلوته

نداره شمع و چراغ و آئینه

ولی خاک اونجا پر حکایته

 

حکایت داره ز تخریب قبور

به دست یه عده پست نا نجیب

زورشون به قبرای بقیع رسید

بمیرم برا امامای غریب

 

مدتی که ساکن بقیع بودم

نیمه شب ناله ای رو میشنیدم

مثل اون شیون هیچ جای دیگه

خدا میدونه که هرگز ندیدم

 

ناله های مردی دل شکسته بود

که روی خاکا قدم میزد مدام

دنبال یه قبر بی نشون میگشت

هی میگفت مادرمو خیلی میخوام

 

پرسیدم ازش که کی هست و چرا

این همه پریشون و بی قراره

دنبال کی هست و از کجا میاد

سرشو چرا رو خاکا میذاره

 

گفت به من که من امام شیعه هام

مهدی اسمم و اهل سامرام

غایبم از نظر و یه عده ای

میخونند عجل فرج همش برام

 

اینجا دنبال مزار مادرم

قبر مخفیشو تا پیدا نکنم

برای آدمای اهل زمین

روی زیبامو هویدا نکنم

 

پس پاشید آی عاشقا دعا کنید

بیاد آقامون با نقشه ای تو دست

بگه این طرح حرم رو بگیرید

بسازید از روی اون هر چی که هست

 

ایوونش شبیه ایوون نجف

گنبدش شبیه باشه به کربلا

حوض کوثر بسازید توی حیاط

سقاخونه مثل اسماعیل طلا

 

بسازید کفشداری و صحن و سرا

بسازید رواق برا یا علی

دفتر تولیتی به پا کنید

مسئول اون بشه عباس علی

 

علی صمدی

 




برچسب ها :
شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی ,  بقیع , 

موضوع :
حضرت زهرا سلام الله علیها , 

فراموشم شده طعم عسل را

فراموشم شده وزن غزل را

فراموشم شده وزن و قوافی

کجایی ای امام بشر حافی

فراموشم شده باب المرادی

امام کاظمین، جار الجوادی

فراموشم شده هفت مقدس

علی، موسی، جواد و این مثلث

فراموشم شده من قلب بغداد

نشد، من می روم صحن گوهرشاد

چقدر مثل همند، بابا، پسرها

جواد و حضرت سلطان و موسی

هرسه راضی و و جواد، هرسه موسی

هرسه عالی و علی و مست زهرا

دلم تنگ حریم کاظمین است

دلم مست شمیم کاظمین است

فراموشم شده حبس مدامت

فراموشم شده جاه و مقامت

دلم می سوزد از حبس و سیاچال

دلم می سوزد از گودی و گودال

دلم می سوزد از آن لحظه ای که

دلم می سوزد از یاد سری که

به روی نیزه هم یاد خدا بود

تنش آن جا نبود و کربلا بود

تن نازش اسیر باد و خورشید

به روی سینه اش جاپای تردید

مردد شد ولی دیر است، خیلی دیر

شنیدش ناله های مادر ی پیر

نمی دانم حسین آیا کفن شد؟

ولی یادم نرفت، موسی کفن شد

به روی تخته پاره با غلامان

شده شهری همه سوزان و گریان

به یادم امده وزن غزل را

همان وزن امام است بین غل ها




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  امام جواد ,  امام موسی علیه السلام ,  لملم رضا علیه السلام , 

پرده نشین عالمیان فتح باب کن

ما را برای نوکریت انتخاب کن

یک دفعه هم برای دل من ظهور کن

یکبار هم دعای مرا مستجاب کن

نام تو برده ام دهنم بوی گل گرفت

آقا همیشه کام مرا پر گلاب کن

...

دیگر جوان منتظرت مو سپید کرد

از پیری زود رسم اجتناب کن

بودن بدون تو که به دردی نمیخورد

اصلا بیا و بودن من را خراب کن

دستی ببر به قبضه ی شمشیر ، منتقم !

یادآوری خاطره ی بوتراب کن

بر ذهن ذوالفقار دم تازه ای بزن

دجال های روی زمین را عتاب کن...

لیلی چشم های شما فرق می کند

مجنون دیدگان مرا پر ز آب کن

ای نور ! ای مفسر قرآن ! برای ما

تفسیر آیه های دلت را کتاب کن...

امیررضا قدیری




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  انتظار ,  امام زمان عجل الله , 

موضوع :
امام زمان عجل الله فرجه , 

عید فطر امد و دل های همه خرسند است

بر لب تک تک یاران خدا لبخند است

شادمانند که یک ماه به عبادت بگذشت

همچو ماه رمضان پای هوس در بند است

 

همه تبریک بگویید که عید امده است

عید خوبان خدا عید سعید امده است

بر در بسته اگر خورده دعاهای دلت

هله شادی بنما چون که کلید امده است

 

جمع ما جمع گل ما کم تو کجایی آقا

به خدا چشم من از دوری تو شرمندست

خوش به حال دل من عید شده مهمانت

غیر تو از همه جا و همه کس آکنده است

 

عید ما روز ظهور است خدا می داند

چشم ما عاشق نور است خدا میداند

تا نیاید نشود دین خدا عالم گیر

معنی جلوه طور است خدا میداند

آن زمانی که درخشد به کنار کعبه

آن زمان وقت سروراست خدا میداند

 

یا الهی مددی کن که همه پاک شویم

بعد از آن صحن نجف پیش علی خاک شویم

پشت پا بر همه ی اهل بطالت بزنیم

اینچنین شیفته ی خواجه لولاک شویم

نه فقط ماه صیام بلکه همه عمر مدام

با صفا گشته و با امر تو آرام شویم

سیروس بداغی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  عید فطر ,  امام زمان عجل الله , 

موضوع :
عید فطر ,  امام زمان عجل الله فرجه , 

می خواهم از تو خاطره بنویسم٬ شعری برای جنگ٬ بهاری که

از راه می رسد خبرش دائم ٬ شعری به رنگ‌ بغض اناری که

شعری برای غزه٬ برای غم٬ شعری برای مردم مظلومش

شعری که بوی خون بدهد٬ شعری٬ بر برگ های سبز چناری که

یک ایستگاه از سفرت مانده ٬ یک مشت سایه دور و برت مانده

در پشت چشم های ترت مانده٬ هذیان انتظار قطاری که

دست جدای مادر من آنجا٬ انگشتر عقیق پدر اینجا

تاثیر گوشواره ی خونینت٬ امروز کرده با همه کاری که

دنیا به ساز ما که نمی چرخد٬ دنیا برای ما که نمی چرخد

دارد به اشتباه که می چرخد٬ دنیای ما به گرد مداری که

خمپاره ها به جای عروسک ها٬ بر دست های کوچک کودک

معنای خاله بازی موشک ها٬ اطراف سنگ های مزاری که

در دست مثل اینکه تبر دارد٬ از حال و روز من چه خبر دارد؟

آمد میان خواب تو بردارد٬ یک صندلی برای قراری که

من شعر می نویسم و می خندم٬ تو شعر می نویسی و می خوانی

او شعر می نویسد و می میرد٬ شعری برای غزه٬ بهاری که...

انگار تا همیشه زمستان است٬ در پشت پلکهای تو پنهان است

و یک جسد که توی خیابان است٬می ماند از تو یادگاری که

محمدسعیدمیرزایی بویراحمد




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  غزه , 

موضوع :
مقاومت و پایداری , 

دل من جز به غم عشق تو زندانی نیست

آشکار است جنون دل و پنهانی نیست

به خدا هیچ کجا حال دل شیدایم

مثل صحن و حرم پاک تو عرفانی نیست

«هر که از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست»

هیچ عشقی بجز از عشق تو طوفانی نیست

عاشق آن است که با ذکر تو پرواز کند

اثر ذکر تو حالی است که انسانی نیست

حرمت خاصیت عرش خدا را دارد

دوری از صحن شما دوری آسانی نیست

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم

که گدائیت کم از رتبه سلطانی نیست

«در معطل شدن و دست رساندن به ضریح

لذتی هست که در سجده طولانی نیست»

نصیر حسنی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  امام رضا علیه السلام , 

 

)عظم البلا عظم البلا قتل الحسین بکربلا(

 

شمشیر و نیزه و نعل اسب،پیراهن کهنه و بوریا

 

لب های تشنه و مشک آب،صد شعله فتاده به خیمه ها

 

از فاخری و زشعر او،افتاده شراره به ما سوا

 

)عظم البلا عظم البلا قتل الحسین بکربلا

 

العرش صار لقتل سبط محمدٍ متزلزلا(

 

...........

 

باید که رشته کاف و نون بگسسته و زیر و زبر شود

 

باید که از تن عالمی،این جان ز غصه به در شود

 

باید قیامت دیگری برپا زشور و شرر شود

 

یعنی: به گودی قتلکاه افتاده سری ز بدن جدا

 

)یوم القیامةِ جاء فی عاشور شهر محرم ٍ

 

من قتل سیدنا الحسین و تابعیه بکربلا(

 

...........

 

در کرببلا در جلوه گری آیات خدا بر پیکر او

 

شد نیزه نشین قرآن مبین، آیینه ی "هو" گشته سر او

 

از کوفه غم تا شام بلا،شد همسفر سر خواهر او

 

سر بر سر نی قرآن به لبش،خواهرسخنش"لاحول ولا..."

 

)رأس الامام علی القناة یدار فی طرق الملا

 

والجسم منه مترب بدمائه مترملا(

 

...........

 

از ره برسد با خنجر کین،تا مقتل او قاتل به شتاب

 

خواهر روی تل، در ذکر خدا در حال نگه با قلب کباب

 

"والشمر جالس ٌ علی..." بگذر دل من زین سطر کتاب

 

ای سینه بسوز ای دیده ببار،خون گریه کن از این سوزعزا

 

)اجر الدموع من العیون علی الحسین و صحبه

 

نوحوا بماتم سیدالشهداء یا اهل الولا(

 

..........

 

باید بزنم زانوی ادب بر آستان تو فاخری

 

تا بهره ای ببرم من از آن سحر بیان تو فاخری

 

رضوان الهی و رحمتش بر روح و روان تو فاخری

 

این مرثیه زد آتش به دلم، بر سوز کلام تو مرحبا

 

)الفاخریُّ رثی لمن بکت السماءُ لقتله

 

قد ناح جعفر ٌالحزین علی الحسین و اعولا(

 

..............

 

محمد حسین تقوایی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  امام حسین علیه السلام , 

موضوع :
امام حسین علیه السلام (عاشورایی) , 

امشب شب قدر است و من هستم گرفتار

مولا ببین من آمدم با چشم خونبار

من آمدم تا که براتم را بگیرم

شاید برم امسال پابوس علمدار

علیرضا علاقه مندان


 

 

 

 





برچسب ها :
شعر ,  شعر آئینی ,  شعر مذهبی ,  شب قدر , 

موضوع :
شب قدر , 

ماه خراسانی من...

هر کس که به دربار شما راه ندارد

حتی به بساطش هوس آه ندارد

بیچاره خبر از کرم شاه ندارد

افسوس که یک دم دل آگاه ندارد

بر بارگه لطف تو ره برده دل من

بر پنجره فولاد گره خورده دل من

***

ای پادشه حسن! که سر چشمه نازی

نازم به توو ناز تو و بنده نوازی

با این دل بیچاره چه سازی چه نسازی،

ما را که حرم هست به جنت چه نیازی؟

امروز سبکبال تر از هر چه نسیمم

مهمان کریم بن کریم بن کریمم

***

جز داغ غم یار به پیشانی ما نیست

چون زلف توأم کس به پریشانی من نیست

می خورده بسی هست؛به ویرانی من نیست!

چون نازتر از ماه خراسانی من نیست

عمری است که با نغمه زیبای هوالهو

زانو زده ام بر درت ای ضامن آهو!

***

در خواب...که نه؛باز هوایت به سر افتاد

یک بار دگر سوی خراسان گذر افتاد(1)

(چشمم به ضریح شه والا گهر افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد)

از شوق وصال تو به رخ اشک فشاندیم

کنج حرم پاک شما (جامعه) خواندیم

***

با بار گنه باز بهشت است نصیبم

سرمست وصال رخ زیبای حبیبم

آقای خراسانی من! شاه غریبم!

دلسوخته حرف تو با «ابن شبیبم»

زیباست که در کنج حرم با دل بی تاب

گردد نمک (جامعه) یک روضه ارباب

***

ای کرببلا شد به تو پابست ؛ اباالفضل

عالم شده از نام شما مست؛ اباالفضل

ای تشنه ترین ساقی سرمست ؛اباالفضل

ارباب دگر بعد تو بشکست؛اباالفضل

)ای اهل حرم میر علمدار نیامد

سقای حسین سید و سالار نیامد(

***

محمد حسین تقوایی




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  امام رضا علیه السلام , 

موضوع :
امام رضا علیه السلام , 

گزیده ای از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار شاعران

 

ü    شعر در اصل، بُروز اندیشه‌هاى شاعر، احساسات شاعر، دلتنگى‌هاى شاعر، حرفهاى شاعر و گفتنى‌هاى شاعر است.

ü    در درجه‌ى اوّل، کارکرد شعر این است که پاسخى است به نیاز درونى شاعر؛ یک زایش معنوى است از شاعر که میتواند مفاهیمى را، معارفى را، حقایقى را منعکس کند از درون خود و بیرون بفرستد.

ü    کارکرد عمده‌ى شعر تأثیرى است که شعر شما بر روى مخاطب میگذارد. شما با شعر خودتان خلوت مخاطب را اشغال میکنید.

ü    سعى شیاطین این است که بر روى خلوت انسانها اثر بگذارند؛ ارزشها را به آنها تزریق کنند و آنها را در اختیار و در سرپنجه‌ى ارزشها و افکار خودشان قرار بدهند.

ü    اگر شما بتوانید در خلوت مخاطبینتان حضور پیدا کنید و آن را با معنویّات، با ابزارهایى که انسانها را به نشاط، به امید، به تحرّک، به پیشرفت وامیدارد غنى کنید، توفیق بزرگى پیدا کرده‌اید.

ü    اگر این خلوت انسانها حفظ شد، آن‌وقت میتوان به اصلاح هنجارهاى اجتماعى امیدوار شد. هنجارهاى اجتماعى را میتوان از این راه حل کرد.

ü    یک مسئله‌ى دیگر در مورد شعر، کارکرد اجتماعى شعر است؛ شعر، حافظِ هویّت ملّى است.

ü    ما هر چه امتیاز داریم، ناشى از همین هویّت فرهنگى است؛ اگر این هویّت فرهنگى نبود، انقلاب ما هم پیروز نمیشد. امامى مثل امام ما که نهضت را به‌وجود آورد و به سرانجام رساند، اصلاً خلق نمیشد، درست نمیشد. امام بزرگوار، ساخته و پرداخته‌ى همین فرهنگ است.

ü    بعضى‌ها اشکال کارشان این است که اصل تهاجم را اصلاً نمى‌بینند، درک نمیکنند. اینکه یک جبهه‌اى وجود دارد که سوگندخورده‌ى ریشه‌کن کردنِ هویّت ملّى و اسلامى و فرهنگى ملّت ما است، را اصلاً درک نمیکنند.

ü    شاعر به‌خاطر روح هنر و به‌خاطر آن نگاه تیزبین، وقتى این دغدغه، این درد، این احساس در او وجود دارد، این تهاجم را طبعاً احساس میکند و درصدد مقابله‌ى با این تهاجم بر مى‌آید که این از جمله‌ى کارهاى مهم است.

ü    آمریکا و انگلیس گفته‌اند که از این حملات [به غزه] حمایت هم میکنند. امروز دنیا این است: از هر بدى، کجى، پلشتى، فساد، کثافت و نجاست - اگر در خدمت منافعشان باشد - حمایت میکنند.

ü    وَ انتَصَروا مِن بَعدِ ما ظُلِموا میتوانید مصداق این باشید. «انتصار»کنید، در صدد یارى جبهه‌ى مظلوم بربیایید، حقیقت را بگویید، حرف را بگویید، حقیقت را نشان بدهید با شعرتان؛ میتوانید خیلى نقش ایفا کنید در این زمینه‌ها. بالاخره داشتن این امتیاز یک نعمت الهى است؛ یک حجّت الهى است.

1393/4/21




برچسب ها :
شعر ,  شعر مذهبی ,  شعر آئینی ,  دیدار شاعران ,  امام خامنه ای , 

موضوع :
یادداشت , 


تعداد صفحات : 16

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |